محمد مفيد مستوفى بافقى

60

جامع مفيدى ( فارسى )

چو خط بتان سبزه‌اش دلگشا * ز سر گشتگانش نسيم صبا درختان كاجش همه دلپسند * چو سروان رعناى بالابلند هوايش هميشه نه گرم و نه سرد * نه در وى غم گل نه اندوه گرد بر صحيفهء ضمير منير ارباب بينش مستور نماند كه معمار همت عالىنهمت آن حضرت كرامت و ولايت مرتبت آن مقدار باغات جنت قرين و عمارات و بساتين در اصل شهر يزد و بلوكات ساخته‌وپرداخته كه اگر كميت واسطىنژاد قلم در عرصهء توصيف آنها در تكاپوى آيد هرآينه از رفتار بازمانده بسر كوى مقصود نخواهد رسيد . بارى در اين مقام بهمين‌قدر اقتصار نمود ، بيت : كسرى نماند و قصهء ايوان او بماند * نعمان برفت و ذكر خورنق هنوز هست و در ايام نواب آفتاب احتجاب بلقيس مكان خديجة الزمان مهد عليا عليهء عاليه خانش بيگم حرم محترم نواب مرتضى ممالك اسلام امر فرمود تا در خانقاه تفت مهندسان صاحب هنر و استادان ماهر دانشور ، مصراع : بساعتى كه تفاخر كند جهان بدان ايام طرح مسجدى عالى اساس انداختند و در هرركنى از اركان چهارگانه‌اش غرفات برافراختند كه هرغرفه نداى « ان آثارنا [ 53 الف ] تدل علينا » به چهار ركن عالم مىرساند و صرير در بزرگش عباد هفت اقليم را بدار السلام اسلام ميخواند . و اطراف ديوارش طاقها بكتابه زينت يافته و پرتو انوار حروف و كلمات آيات بينات قرآنى بر آن تافته ، كمال جمال منبر و قبله‌گاهش بر نظر بصيرت آگاهان توفيق در مىآيد و رحل تسبيح مسبحانش غلغله در حلقهء ذاكران مجامع ملكوت انداخته و صداى تقديس و تهليلاتش بصوامع عابدان لاهوت افتاده . گفتار در ذكر مجملى از احوال خير مآل نواب مستطاب سيادت‌منقبت نقابت مرتبت مرتضى ممالك اسلام مرشد طوايف انام امير غياث الدين محمد مير ميران در آن ايام خجسته فرجام كه محروسهء يزد از يمن مقدم آن زبده و خلاصهء