محمد مفيد مستوفى بافقى

58

جامع مفيدى ( فارسى )

و پرستاران سراپردهء عظمت حجله‌هاى عروسى را به فروش زردوزى مزين ساخته ، شعر : مرتب گشت چندين حجلهء ناز * شد ابواب سرور و خرمى باز ز پاىانداز صحرا يافت تزيين * بسان سقف صورتخانهء چين و در ساعتى سعادت اقتباس محفهء محفوف بدولت و اقبال ناهيد اوج سلطنت و استقلال بدولتخانهء خطهء يزد رسيد . [ 51 الف ] از شعشعهء انوار الطاف پادشاهى علو مكان آن مظهر لطف نامتناهى به حدى رسيد كه عرصهء ايران روشنى يافت و اكابر و افاضل هرديار روى ارادت بآستان كرامت نشانش آورده وزراى روزگار در مجلس بهشت آثار در صف نعال نشسته سرمايهء افتخار خود ميدانستند و اهالى و اشراف ملازمت سدهء سنيه‌اش را ليلا و نهارا بر خود واجب و لازم دانسته به آن مباهات ميكردند . دست سخاوت‌پرور آن قدوهء اولاد خير البشر عليه صلوات اللّه الملك الاكبر بآن‌سان گوهربار گشت كه كيسهء اميد صغير و كبير مالامال گشت . با وجود وفور جاه و جلال و كثرت حشمت و اقبال بمجالست ارباب علم و كمال بغايت راغب و مايل مىبود و در تعظيم اصحاب فضل و حال در هيچ وقتى از اوقات اهمال و اغفال نميفرمود ، نظم : بلطف پادشاه بنده‌پرور * خديو دين‌پناه عدل‌گستر پناه سروران درگاه او گشت * فلك حيران عز و جاه او گشت و آن زبدهء اولاد رسالت پناهى در ترفيه حال اصحاب فضل و هنر كوشيده با نامل معدلت ابواب مكرمت برگشود ، بيت : [ 51 ب ] در جود و سخا بر خلق بگشاد * نبودش كام غير از دفع بيداد بيمن التفات شهريارى * بناى عدل را داد استوارى ز ابر لطف او اطراف عالم * چو گلزار ارم گرديد خرم در آن ايام خجسته‌فرجام خاطر انور آن حضرت فرشته احترام بساختن عمارات و اجراى قنوات باغات راغب گشت و امر فرمود كه نخست معماران هنرور و مهندسان دانش‌اثر در چهار بازار دار الفتح طرح چهارسوق اندازند