محمد مفيد مستوفى بافقى

54

جامع مفيدى ( فارسى )

چون از بحر عبور كرده به محمدآباد بيدر - كه تختگاه سلطان بود - رسيديم بعد از چند روز ملاقات پادشاه بهمن‌نژاد سلطان محمود شاه كه در آن اوان بر سرير سلطنت متمكن گرديده بود دست داد . جناب عمى هدايا و اسبان كه همراه آورده بود به نظر گذرانيده در محل قبول آمد و جناب عمى و اين جانب را بنوازشات شاهانه معزز ساخته انواع التفات بظهور رسانيد و بتكلف و مبالغهء تمام اين‌جانب را نگاه داشته رخصت آمدن حضور عنايت فرمود و جناب عمى را بخلع فاخره سرافراز ساخته رخصت انصراف ارزانى داشت . روز ديگر پادشاه هفت كشور مرا پيش طلبيده نوازش و عواطف شاهانه نموده گفت سلطان قلى ميبايد كه شما با ما باشيد و رخسار عروس سفر عراق به ناخن فراق بخراشيد كه يوما فيوما مراتب و مناصب و جاه و رفعت تو در ترقى خواهد بود و روز [ 48 الف ] بروز انواع عاطفت تازه و مرحمت بىاندازه از پادشاه نسبت بما صدور مىيافت تا بعون عنايت الهى در مملكت دكن بر مسند فرماندهى و وسادهء سلطنت متمكن گشتم ، چنانچه تفصيل اين حالات در كتب متعدده مرقوم قلم مورخين بلاغت‌آيين گرديده . عطرافشانى خامهء مشكين عمامه در گلزار احوال ملاذ و مرجع صدور عالىمقدار سلالهء خاندان امامت و ارشاد امير نظام الدين عبد الباقى در شهور سنهء ست و عشر و تسعمائه كه دست قدرت مالك الملك على - الاطلاق عز شأنه فتح بلاد خراسان بر روى دولت پادشاه جم قدر سكندر مكان خاقان فريدون شان ابو البقاء سلطان شاه اسمعيل صفوى بهادر خان برگشود و به يد قدرت كامله روزنامچهء حيات « 1 » محمد خان شيبانى در نورديده گشت پادشاه ربع مسكون در بلدهء هراة لواى ابهت و كامرانى برافروخت . آن مقتداى [ 48 ب ] اولياى هدايت دثار از خطهء بهشت منزلهء يزد بپايهء سرير خلافت مصير شتافته باصناف الطاف و اعطاف خسروانه سرافرازى يافته در سلك مقربان بارگاه جهان - پناه منتظم گرديد .

--> ( 1 ) - اصل : حيوت