محمد مفيد مستوفى بافقى

52

جامع مفيدى ( فارسى )

از افواه رجال مسموع شده و در متون كتب مكتوب گشته كه در آن وقت كه آفتاب اقبال ابو النصر امير حسن بيك از مطلع اجلال طالع گرديده واقعهء كشته شدن ميرزا جهانشاه و انهدام سلسلهء آن عالى جاه در صحراى موش‌آباد بدست قدرت امير حسن بيك روى نمود و ماهچهء لواى جهانگشائى امير حسن بيك [ 45 ب ] ببرج شرف رسيد و تمامى ممالك آذربايجان و فارس و عراق آن پادشاه نافذ فرمان را مسخر گرديد . اهل حسد و نفاق باتفاق بعرض خسرو آفاق رسانيدند كه دختر جهانشاه در خانهء شاه نعمت اللّه و نقود ابيض و احمر و جواهر و مرصع آلات جهانشاهى در تصرف آن‌جناب هدايت‌مآبى است . لاجرم امير حسن بيك آن مرشد اكابر آفاق را به شيراز طلبيده ظاهرا مراسم تعظيم و تكريم بجاى آورده باطنا در مقام تفحص و تجسس خزاين جهانشاه و انتزاع نمودن از يد تصرف شاه كرامت دستگاه مىبود . در آن اثنا روزى در مجلس اتفاق صحبت افتاده و چون وقت گزاردن « 1 » نماز واجبى در رسيد پادشاه رعايت ادب نموده رجوع امامت به فرزند شاه ولايت فرمود ، و خود با علما و صلحا طريقهء مأموميت بجاى آورد . در وقت تشهد امير حسن بيك بيهوش گشته بعد از ساعتى به هوش آمد [ 46 الف ] و سر در قدم آن سلالهء دودمان رسالت گذاشته گفت در حين خواندن تشهد جمال با كمال جد بزرگوارت بنظرم درآمد كه از روى غضب با من فرمود كه ما سلطنت با تو مىتوانيم ديد و پادشاهى به تو مسلم داشتيم ، تو به جهت قليلى از مزخرفات دنيوى با فرزند ما در مقام مضايقه درآمده‌اى . از شنيدن اين كلام بى خود شدم و از گستاخى كه دربارهء خدام شما كرده‌ام پشيمان گشته در مقام معذرتم و آن حضرت را رخصت معاودت بدار العبادهء يزد داد . جناب كرامت پناهى قرين صحت و عافيت به وطن مألوف تشريف حضور ارزانى داشته بدستور استمرار همت عالىنهمت بر هدايت و ارشاد خلايق گماشت و بعد از مدتى از يزد بقصبهء ماهان رفته بلوازم امر دين‌پرورى قيام مينمود و باصناف طاعات و عبادات روزگار ميگذرانيد . تا در سنهء « 2 » از هاتف غيب [ 46 ب ] نداى

--> ( 1 ) - اصل : گذاردن ( 2 ) - در نسخه سفيدست