محمد مفيد مستوفى بافقى
33
جامع مفيدى ( فارسى )
در خاطر داشت . اتفاقا بمجلس شاه نعمت اللّه رسيده فى الحال آن مشكل در نظر اول بر او حل گرديد . كسوت نقشبندى فرود آورده بكسوت شاه درآمد . و بعد از يك ماه با خواجه عبد اللّه امامى ملاقات نمود . خواجه عبد اللّه درويش را گفت كه گند غير از تو مىآيد ، نزديك ما ميا ! و متغير گرديده با خود قرار داد كه على الصباح بمجلس شاه رفته از مباحثهء علوم مبحثى در ميان مىآورم تا احوال من به او ظاهر گردد . و مسألهاى چند اختيار كرده چون روز ديگر شد بمجلس آنجناب حاضر گرديد . و در آنوقت حضرت حقايق پناه نكتهاى از حقايق و معارف بيان ميفرمود . و قاعده آن بود كه هرگاه آن حضرت متكلم ميگشت ديگرى را ياراى سخن گفتن نبود . خواجه عبد اللّه امامى تحمل نكرد كه كلام آنجناب باتمام رسد [ 27 ب ] ، كلمهاى از كلمات علوم آغاز كرد ، اما هرچند خواست كه بيان نمايد زبانش بسته گشته نتوانست . شرمنده و حيران مانده در مقام معذرت درآمده مريدى آنجناب اختيار نموده بشرف پوشيدن كسوت سرافراز گرديد ، و حضرت ولايت قباب متوجه او شده فرمود ، شعر : بىتكلف نعمت اللّه را بجوى * و ز خيال نقشبندان در گذر بالجمله حضرت شاه مخلصان شيراز را وداع فرموده متوجه كرمان شد و تا مدت بيست و پنج سال گاهى در شهر كرمان و گاهى در آستانهء ماهان بسر برده بارشاد طالبان التفات ميفرمود . مروى است كه حسب الالتماس مولانا سعد الدين محمد ، پدر مولانا جلال دوانى ، حضرت ولايت منقبت آب دهان مبارك در دهان مولانا جلال الدين دوانى انداخته لاجرم او را بر علما ترقى و تقدم روى نمود . در مدت مجاورت ماهان وقتى بجانب كوه بيغان رفته سه روز توقف فرمود ، و خادمان در اين سه روز هروقت به جهت معلم شاهزاده خليل اللّه آش رشته ميبردند معلم را اين رباعى بخاطر رسيد اما ننوشت [ 28 الف ] و به گوش احدى نرسانيد ،