محمد مفيد مستوفى بافقى
30
جامع مفيدى ( فارسى )
و از قصبهء بافق بقريهء كوبنان تشريف داده فرمود ، شعر : اگر گنجى طلبكارى كه در ويرانهاى يا بى * بيا و نعمة اللّه را به شهر كوبنان بنگر ذكر توجه آن حضرت بدار الامان كرمان و رفتن بقصبهء ماهان فروغ تفصيل اين حكايت از مطلع صفحات رسالهء ولايت مانند خورشيد تا بنده بر اين اوراق ميتابد كه حضرت ولايت منزلت با فرزند ارجمند شاهزاده برهان - الدين خليل اللّه و اهل بيت متوجه كرمان شد . و بمكاشفه دريافته بود كه كرمان زمين در احاطهء شيخ نور الدين خوارزمى است . درويشى را با تحفهء لايقه بنزد شيخ ارسال داشت . چون درويش بمجلس شيخ رسيد و تحفه گذرانيده مطلب شاه بيان نمود ، شيخ در دريافت مرتبهء آنجناب متغير گرديده بمكاشفه فرورفت ، و انتهاى سير آن حضرت را در آسمان چهارم يافت . فرمود دانستيم مدعاى ايشان چيست . آمدهاند كه كرمان را از ما بازستانند . نعمت اللّه آفتاب رتبهاند و آفتاب را آسمان چهارم منزل است . مرا مضايقه با ايشان نيست . دعا رسانيده بگو كه ما كرمان را بشما گذاشتيم . شعر : بيا بيا كه مرا با تو نسبت جانيست * بيا بيا كه مرا با تو راز پنهانيست نقل است كه قبل از توجه آن جناب [ 25 الف ] بكرمان درويشى از درويشان در واقعه ديد كه مجموع اولياء كرمان بر بالاى تلى كه در ميانهء آستانهء ماهان و لنگر قطب الدين اسلام است جمع آمده بودند و با يكديگر ميگفتند كه عنقريب آفتابى از برج نبوت و ولايت برآمده ، بر كرمان و توابع خصوصا اين سرزمين خواهد تافت . و ما همچون ستارهها از پرتو آن نور محو خواهيم گشت . شعر : مه كسب نور از رخ خوب تو مىكند * گر نيست پرتوى ز رخت آفتاب ، چيست القصه بعد از رسيدن جواب شيخ نور الدين خوارزمى به حضرت ولايت رتبت