محمد مفيد مستوفى بافقى
511
جامع مفيدى ( فارسى )
[ 373 الف ] حلهء دويم در ذكر مهندسان هنرور و هنروران مهارتگستر * * * نادر العصرى محمودا نقاش آن عزيز در چربدستى انگشتنماى جهان شده و در نقاشى دلپذير اهل زمان گشته از خامهء چهرهگشاى او جان صورتگران چين در وادى غيرت حيران و از طبع رنگآميزش دل نقشپردازان خطا به باديهء حيرت سرگردان ، شعر : به چابكدستى آن فرزانه استاد * كشيدى نقشها بر آب چون باد چو زلف و روى خوبان دلافروز * به بستى زلف شب بر تختهء روز چو او بر لوح صورت كلك راندى * چو صورت عقل بر جا خشك ماندى و او را ولد رشيديست خواجه مسعود نام كه پيوسته به قلم انديشه امور غريبه و صور عجيبه بر صحايف روزگار تحرير مىنمايد و در فن تصوير مهارت تمام دارد ، شعر : تا خامهء تقدير شده نقش نگار * همچون تو مصورى نياورده به كار