محمد مفيد مستوفى بافقى
23
جامع مفيدى ( فارسى )
همان نسخه مرقوم ساخته كه از درويشى صادق القول شنيدم كه در حوالى ملك خطا با جماعتى بقطعهء كوهى رسيديم كه چهل فرسخ [ 19 الف ] بر چهار طرف آبادانى نبود ، و در آن كوه مغارهئى بود كه به خط جلى بر در آن نوشته بود كه اين مغارهاى است كه سيد نعمت اللّه ولى در اينجا اربعينى داشته . بدان اى عزيز كه در آن اوقات كه آن صفآراى ميدان طريقت در كوه سمرقند بعبادت پروردگار بىمانند اشتغال داشت جمعى كثير از قوم مغول دست ارادت بدامن آن حضرت زده رسم مبايعت بجاى مىآوردند . اين خبر در اطراف و جوانب انتشار يافته بعضى از ارباب غرض حضرت خاقان صاحبقران را بر آن داشتند كه آنجناب را از بودن ممالك تركستان عذر خواهد تا بجاى ديگر تشريف برد . پادشاه عادل كس به خدمت شاه ايوان فقر فرستاده پيغام نمود كه هرچند بجانب شما اعتماد كلى هست اما مفسدان ما را به حال خود نخواهند گذاشت . اگر بولايت ديگر تشريف ببريد نيكوتر خواهد بود . چون اين پيغام به آن جناب رسيد اين غزل برشتهء نظم انتظام داد كه ، نظم : برو اى مير من بمال مناز * بيش ازين [ 19 ب ] سيم روز بهم مگذار تا كى آزار خلق ميجوئى * مكن آزار ورنه بينى باز ور خمارى و دردسر دارى * با من مست كى شوى دمساز سخنم ساقىاى است روحافزا * نفسم مطربيست خوشآواز ملك من عالميست بىپايان * وان تو از خطاست تا شيراز من بسلطان خويش مينازم * تو بتاج و سرير خود ميناز نعمت اللّه پير رندان است * گر مريدى به پير خود پرداز و از مكانى كه مجاور بود نقل نموده روى به راه آورد و در منزل خواجه زكرياى باغى فرود آمد . از اتفاقات در همان روز مزاج حضرت خاقانى از جادهء استقامت انحراف يافت و امراض مختلفه عارض ذات شريفش گشت . دانست كه سبب آن ترك ادبى است كه نسبت بخدام آن حضرت ولايت قباب واقع