محمد مفيد مستوفى بافقى
462
جامع مفيدى ( فارسى )
بيا يك شب به راه ما برافروز * چراغ زندگانى زان بناگوش مولانا امينى با وفور خبط دماغ فكرى در غايت نازكى و انديشهاى در نهايت راستى داشته ، چنانچه ازين ابيات [ 332 الف ] مستفاد مىگردد ، نظم : هرگاه ز توسنت برم نام * آغاز شود رديف انجام از غيرت كاسهء سم او * مه بر سر خويش بشكند جام همچون دل بىقرار عاشق * در خواب نديده روى آرام محمد باقر در كتاب « هفت اقليم » مسطور است كه مومى اليه تتبع پارهاى از متداولات كرده و شعر را نيز مىگفته و اين از جملهء اشعار اوست ، شعر : پيوستن دوستان بهم آسان است * دشوار جدايى است و ليك آسان است شيرينى وصل را نمىدارم دوست * از غايت تلخيى كه در هجران است مولانا شمس شمس فلك هنر و عطارد آسمان كمال بود و طريقهء مصاحبت و رموز مجالست را نيك مىدانست . اين دو رباعى كه ثبت مىافتد اثر قريحت طبع اوست ، رباعى : دل گفت به يار رفته جز جان نرسد * جان رفت ولى به يار آسان نرسد اكنون تن خسته بر جناح سفر است * ترسم كه به جان رسد به جانان نرسد