محمد مفيد مستوفى بافقى
446
جامع مفيدى ( فارسى )
مشهور است كه بعد از فوت ملا عرشى عورتى زهره جبين نرگس چشم بنفشه - موى سيمين ساق صنوبر قامت نازك اندام شيرينگفتار ، شعر شبافروزى چو مهتاب جوانى * سيهپوشى چو آب زندگانى سر زلفى ز ناز و دلبرى پر * لب و دندانى از ياقوت و از در دو شكر چون عقيق آب داده * دو گيسو چون كمند تابداده صنوبر قامتى آرام جانى * ز سر تا پاى مقبول جهانى [ 324 ب ] به نزد ميرزا عبد اللّه ولد مشار اليه كه در كمال حسن و ملاحت و در نهايت شوخى و بلاغت بود آمده گفت كه ميرزاى من اين معنى وقوع دارد كه والد بزرگوار شما فرمود كه ، غزل : تخم ديگر به كف آريم و بكاريم ز نو * كانچه كشتيم ز خجلت نتوان كرد درو . ميرزا عبد اللّه را از شنيدن اين سخن حال متغير شده در همان چند روز از گلشن يزد كه مسكن مألوفش بود روانهء هندوستان بهشت نشان گرديد و ديگر كسى از وى نشان نداد تا در سنهء ثلث و ثمانين و الف هجريه كه مسود اين اوراق به برهانپور كه از جملهء بلدان هندوستان است رسيد شخصى مذكو [ ر ] ساخت كه ميرزا عبد اللّه مزبور در قيد حيات و ملبس به لباس فقر است و او را حالتى دست داده كه با اهل دنيا آميزش نمىكند . زماناى يزدى نيز در جواب اين غزل گفته مطلعش اينست كه ، غزل : سوده شد بر سر اين مزرعه داس مه نو * بسكه دهقان اجل كرد به اين داس درو