محمد مفيد مستوفى بافقى
444
جامع مفيدى ( فارسى )
غزل كرشمه گوشهنشين سواد ديدهء تست * حلاوت لب شيرين نمك چشيدهء تست شهيد طرز تو گردم كه گاه جلوهگيرى * ربودن دل عشاق آفريدهء تست به كعبه روى توجه نياورم به خدا * مرا كه قبلهء دل ابروى خميدهء تست دلم كه گشته دگرباره ميهمان غمت * سفارشى كه نكو داردش رسيدهء تست وفات آن عزيز در سنهء اثنى و سبعين و الف بود . نورى تنباكوفروش مرديست عامى و شغلش تنباكوفروشى . هرگز به مجلس هيچ عالمى ننشسته و شرف صحبت هيچ دانشمندى در نيافته ، اما طبع نظمى دارد و گاهى به حسب اتفاق چند بيت نظم مىنمايد . روزى در « قهوهخانهء ميدان خواجه » اين رباعى كه از نتايج طبع پادشاه اهل سخن و ملك شعراى ما تقدم ميرزا صايباى تبريزى است خوانده شد ، رباعى : يا رب به نياز و ناز مستان الست * صايب را كن ز جام هوشيارى مست بخشاى در آن شبى كه ساييم بهم * ما ساق به ساق و ديگران دستبهدست نورى مزبور در گوشهاى ايستاده استماع مىنمود . در همان ساعت در جواب آن اين رباعى به رشتهء نظم كشيده به سمع حضار رسانيد ، رباعى : گر زاهد شهرى و وگر بادهپرست * مىبايد داد جان و مىبايد رست