محمد مفيد مستوفى بافقى
442
جامع مفيدى ( فارسى )
زبان آن انجمن را نياراسته . طبع سخنپردازش از نظم غزلهاى گزين بازار جوهرى شكسته و كلك بلاغتشعارش آوازهء رباعيات در ربع مسكون انداخته و به خامهء مشكين شمامه خطوط سبعه خصوصا خط نسخ خط نسخ بر خطوط استادان كشيده و با وجود كمالات و قابليت و استعداد گوى صلاح و تقوى از زهاد عصر ربوده . چون در حين تحرير اين اوراق ذرهء بىمقدار در جنتآباد شاه جهاناباد و از صحبت ديوان غزليات آن عزيز كه مطبوع خاص و عامست محروم گشته بود و راضى به آن نمىشد كه اوراق جامع مفيدى از ذكر افادات بلاغت آثار مومى اليه چون كيسهء مفلسان خالى ماند اين قطعه كه از واردات طبع آن جامع كمالات انسانيست - و در حينى كه دستور عدالتآيين كمالا اللّه قلى بيكا وزير به پوشيدن خلاع فاخره خاقان سليمان تمكين سرافرازى يافته بود در مدح آن حضرت در رشتهء نظم كشيده - و به خاطر بود ثبت افتاد ، قطعه : اى كه از اقبال و جاه و راى و تدبير و خرد * ساخت ممتازت ز اهل جاه و منصب پادشا شاه شاهان جهان [ 323 الف ] يعنى سليمان زمان * آنكه دارد آصفى همچون تو با عدل و سخا از تو دولت برنگردد تا فلك در گردش است * تا بود دوران بود خورشيد تابان را ضيا گشت رشك گلشن جنت ز عدلت ملك يزد * چون دل ويران عاشق ز التفات دلربا يزديان از عدل و احسان تو در هرصبح و شام * وردشان چون من نباشد جز دعاى بىريا گاه تمكين از تو حسن خلق باشد دلپذير * در بزرگيها بود كوچكدليها خوشنما اى تويى امروز در ملك سخن حرف آفرين * داند اين معنى به معنى آنكه باشد آشنا