محمد مفيد مستوفى بافقى

421

جامع مفيدى ( فارسى )

[ 313 الف ] فصل تاسع از مقالهء دويم در ذكر شعراى بلاغت‌شعار بر ضماير اولو الابصار مختفى و مستتر نخواهد بود كه در بلدهء جنت صفات يزد از طبقهء شعرا كه ناظمان مناظم سخنورى و پيرايه بندان سلسلهء معنوىاند جمعى كثير در ميدان فصاحت گوى بلاغت از چابك‌سواران اقاليم سخندانى ربوده‌اند . چون در حين تحرير احوال اين زمرهء فصاحت آثار كه در باب علوّ شان ايشان همين بيت كافيست ، شعر : پيش و پسى بست صف انبيا * پس شعرا آمد و پيش انبيا فقير حقير بىبضاعت در بصرهء بصيره گرفتار و سفر خير اثر بلاد هند در پيش و مآل حال خود را نمىدانست چه جاى آنكه از احوال خير مآل ديگرى باخبر باشد و راضى به آن هم نميشد كه صحايف جامع مفيدى از ذكر احوال اين طبقهء جليله بالكليه خالى ماند - چنانچه فرموده‌اند ، بيت : همچو بلبل‌هاى و هويى كن كه بر خواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر تا هى مىكنى لهذا خامهء نكته‌دان صحيفهء اين اوراق را به ذكر مجملى از احوال بعضى از آن طايفه كه به خاطر بود مىآرايد و زبان زمانه به نيابت آن زمره مضمون اين مقال به گوش هوش بندهء خاكسار مىرساند ، نظم :