محمد مفيد مستوفى بافقى
414
جامع مفيدى ( فارسى )
و چون عمر شريفش از هفتاد متجاوز گشت مرضى صعب بر آنجناب طارى شد و هرچند اطباء حاذق به تدبيرات لايق و ادويه و اشربهء موافق در معالجه سعى نمودند اصلا مفيد نيفتاد و چون طومار عمر آن يگانهء روزگار به بند « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » رسيده بود نفس شريفش دعوت « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » را اجابت نمود و ازين نشيمن تغيّر و انقلاب به گلشن عدن انتقال نمود ، شعر : روانش به خلد برين شاد باد * ز اخلاف او عالم آباد باد مرقوم كلك سخنگذار مىگرداند كه ، مصراع : فاضل عصر و منشى دوران ميرزا محمد ابراهيم منشى رقعه به خدمت شريف آن حاوى فضايل و كمالات نوشته و طلب مداوا نموده در حين تحرير احوال خير مآل آنجناب در نظر بود لايق نمود كه درين صحيفه ثبت گردد ، صورت رقعه : اميد كه هميشه حضرت حق سبحانه و تعالى از زلال [ 309 الف ] سرچشمهء ابدى - الاتصال احسان و عطانهال برومند وجود با جود فايض الجود سعادت اثر فضيلت ثمر حضرت مسيح الالقابى را خرم و شاداب و سرسبز و سيراب داشته از هراس صرصر خزان تا هنگام ظهور صاحب العصر و الزمان محفوظ و مصون دارد تا شكستهدلان وادى حيرت و سينه ريشان خارخار الفت و محبت كه پريشان خاطران رنجور و سرگشتگان از بلاد عافيت دوراند به مدد انفاس حياتافزاى جانبخش آن افلاطون الزمانى و بقراط الدروانى از فيض لذات نفسانى و جسمانى بهرهمند توانند شد . حقيقت حال و بيان اين مقال چند مزخرفيست كه نكتهپرداز خيال در سلك نظم درآورده و به ارسال آن مصدع اوقات فرخندهمآل خجسته خصال گشته تا به يمن توجه خاطر عاطر فيض مظاهر دريا مقاطر خورشيد مآثر آن مخدومى كه مجاور ديار فضيلت [ 309 ب ] و دانشوريست از ضعف القلبى خلاصى يافته به صحت مزاج تواند رسيد ، قطعه : اى حكيمى كه عقل دورانديش * به ضمير تو التجا دارد