محمد مفيد مستوفى بافقى

381

جامع مفيدى ( فارسى )

سرگردان و [ در ] دار القيد هندوستان گرفتار و از صحبت فيض‌بخش دوستان و ارباب اخبار محروم مانده در بحر حيرت و اضطراب افتاده هرساعت تشويش و تفرقهء گوناگون دست مىداد ، مثنوى : هرروز كه صبح نو دميدى * بر جان ستمى دگر رسيدى از سيل سرشك چشم خونبار * هرشام شفق شدى پديدار دل از ستم سپهر خودكام * در سينه نداشت يك‌دم آرام بنابرآن به پيرامن ذكر آن نگرديد و كميت واسطىنژاد قلم را در ميدان عرض احوال واعظان نصيحت انجام در تكاپوى درآورد .