محمد مفيد مستوفى بافقى

373

جامع مفيدى ( فارسى )

در ساحت سينهء او آشيانى نيافته و پرتو التفاتى از خورشيد ضميرش بر جهان تيره‌وش نتافته ، شعر : خوش آن كسان كه گذشتند پاك چون خورشيد * كه سايه‌اى به سر اين جهان نيفكندند و باوجود اين ورع و زهادت [ 286 الف ] آنچه از خزانهء و لله خزاين السموات و الارض نصيب آن حضرت شدى بر فقرا و غربا ايثار فرمودى ، نظم : رسان كواكب ايثار را بر اوج سپهر * ز برج بذل كه ايثار را بسى اثر است چون قريب مدت بيست سال در آن خطه به فيصل قضاياى مسلمين قيام نموده از آن شغل هرگاه فراغت حاصل مىنمود مجلس افاده گشاده از نفحات انفاس فضايل اقتباسش ضماير بسيارى از طلبهء علوم روشن مىگشت . و چون سن شريفش از هفتاد تجاوز نمود ناگاه گوش هوشش صفير عقاب اجل شنيده مرغ روح پرفتوحش قفس از قالب شكسته به سرابستان جنان پرواز نمود . ولد ارشد ارجمند افادت پناهش ميرزا قواما محمدا قايم‌مقام گشت و اعتبار و اختيار آن حضرت در آن ولايت از اماثل و اقران درگذشت و در فيصل قضاياى شرعيّه غايت امانت و دين‌دارى و نهايت ديانت و پرهيزگارى ظاهر ساخته مضمون حكم همايون « فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ » همواره مطمح نظر عالى اثر مىنمود . و در هيچ دقيقه از قضاياى فرق انام از مقتضاى فتواى علماء اسلام تجاوز نمىنمود ، بيت : چو قاضى به فكرت نويسد سجل * نگردد ز « دستار بندان » خجل بعد از چند سال كه به آن شغل استقلال داشت در شهور سنهء خمس و سبعين و الف ، مصراع : از حكم قضا سجل عمرش طى شد .