محمد مفيد مستوفى بافقى
339
جامع مفيدى ( فارسى )
گرفته از جاى برداشتند . از غايت خوف و دهشت به خواندن آيهء كريمهء آية الكرسى شروع كردم . دو نفر كه در بالاى سر بودند دست از قاليچه برداشته به رفقا خطاب نمودند كه به خواندن قرآن اشتغال دارد . ديگران در جواب گفتند باكى نيست و همه به اتفاق قاليچه را گردانيدند ، چنانچه سر بهجاى پا و پا بهجاى سر قرار گرفت . بعد از آن از نظر من غايب گشتند . بعد از تفحص ظاهر گشت كه قرآن مجيد در پايين پاى بوده به خواب رفته بودم . شيخزاده محمد حافظ در سلك حفاظ كلام ملك علام انتظام داشت و از اوايل ايام صبى تا نهايت اوقات شيب در « مسجد جامع كبير » دار العبادهء يزد به قراءت قرآن مجيد اشتغال نموده همت بر اداى وظايف طاعات و عبادات مىگماشت و همواره اوقات شريف را مستغرق ذكر الهى گردانيده جمعى كثير از باطنش اقتباس انوار سعادت مىنمودند . و او را پسرى بود ميرزا ابراهيم نام كه مهر درخشان روشنى از چهرهء رخشان او وام كردى و ماه تابان از زيبايى رخسارش و تازگى عذارش در ميدان سپهر سرگشته گشتى و باوجود حسن صورت به خوبى سيرت آراسته بود و نهال جمال به ازهار كمال زيور بسته . از طرف مادر در زمرهء اولاد رسالت پناهى صلى اللّه عليه و آله و سلم انتظام يافته . ناگاه چشم زخم روزگار به آن جوان رسيده [ 262 ب ] به دست يكى از جهال كشته گشته به عالم آخرت شتافت . شيخزاده محمد از فراق قرة العين گريان و نالان نعش فرزند دلبند بر راحلهء توفيق نهاده كربت غربت و خطر سفر قبول نموده از غم و ناله زاد و توشه برداشته روى به آستانهء عرش درجهء سلطان كرامت و امامت صلوات اللّه و سلامه عليه آورده متوجه خراسان گشت و مضمون اين بيت به ادا مىرسانيد ، شعر : هردو گامى كرد چشمم چشمهء خونين روان * حال رفتن چون بود اين خود نخستين منزلست بعد از ورود به آن مشهد عطرسا روى نياز بر زمين و جسد نور ديده به خاك نهاده به طاعت و عبادت شبانروزى همت گماشت ، تا آنگاه كه داعى حق را لبيك