محمد مفيد مستوفى بافقى

334

جامع مفيدى ( فارسى )

عالىمكان وظيفه و مدد معاش نگرفته . للّه الحمد و المنة كه در حين تحرير كه دو سنين از سنهء ثمانين و الف هجرى گذشته آن فاضل عبادت شعار در دار العبادهء يزد توفيق مقيم و ساكنين آنجا به ميامن با فيضش بهره‌مند مىگردند . جناب فضيلت پناهى كمالات دستگاهى خواجه محمد زكى مكارم اخلاق و محاسن صفات در طينت آن‌جامع كمالات سرشته و قلم خجسته رقم آيت جوانمردى و فتوت بر صفحات حال آن‌جناب نوشته . به صيقل صحبت او غبار ملال از آينهء دل دوستان محو مىگردد و بنور حضور او ظلمات آفات از هواى سينهء محبان مرتفع مىشود ، شعر : دل كه آيينهء شاهى است غبارى دارد * از خدا مىطلبم صحبت روشن‌رائى [ 259 ب ] از مبادى عنفوان جوانى تا اين اوان كه سن شريفش شش مرحله از منازل عشره طى نموده روزها بوادى كسب فضايل و كمالات به سر برده و شبها مناهج عبادت را به طريق جهد و مجاهده به پايان رسانيده ، بيت : شمع محبت به دل افروختى * هرچه به‌جز حق همه را سوختى و خلف ارشد آن‌جناب خواجه محمد مغيث جوانيست به صفت كمالات معروف و به شرف ذات و حسن صفات موسوم و موصوف ، بيت : با ادب جان‌فزا ، با سخن دلپذير * با خرد بيكران ، با هنر بىشمار و آن عزيز مصاحبى است مناسب و دوستى است موافق و رفيقى است مهربان ، دل مصاحبان در صحبت او تازه و خرم و سينهء محبان به محبت او مبتهج و بىغم . و در حين تحرير ، اين غريب وادى تحير خصلتهاى ستوده و صفتهاى پسنديدهء آن دوست حقيقى و برادر دينى را به خاطر گذرانيده اين ابيات را نگاشتهء