محمد مفيد مستوفى بافقى

320

جامع مفيدى ( فارسى )

به طلاقت لسان و فصاحت بيان و حسن خلق و لطف طبع و سلامت نفس مشهور گشت . حاصل الامر آن‌جناب در بيان فضايل و آداب بحرى بود بىكران و در معرفت و حقايق گنجى بود گوهرافشان . لاجرم اكابر و اهالى به صحبت شريفش مبل نمودند و به مجالست او اظهار دلخوشى ميكردند و هم در ايام شباب آن‌جناب به گزاردن « 1 » حج اسلام و طواف روضهء مقدسهء خير الانام عليه الصلاة و السلام مشرف شده به وطن مألوف مراجعت نمود و به افاده و استفاده مشغولى مىنمود . تا در شهور سنهء ثمانين و الف قايد تقدير عنان جانش گرفته به جانب هندوستان كشيد . چون به حوالى جهرم رسيد سر بر بستر ناتوانى نهاد و مضمون آيه كريمهء « وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ » وصف الحال او آمده همچنان منزل به منزل طى مىنمود . چون زمان حيات مقرر به سرآمد به مقام كو خرد حوالى بندر گنگ رسيد و داعى « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ » را لبيك اجابت گفته به هزار حسرت عازم سفر عقبى گشت ، نظم : كرد عزم سفر ولى سفرى * [ 250 الف ] كه از آن هيچكس نداد نشان سفرى چون شب دراز فراق * همچو روز وداع آفت جان بود كان هنر غريب بدان * كه نهان شد به زير سنگ چو كان قصه كوته به خاك غربت مرد * گشت در خاك همچو گنج نهان در خط استاد بود ليك چه سود * كه نبودش ز مرگ خط امان اعيان علما و افضل فضلا مولانا محمد شريف مزنگ آن‌جناب سرآمد فضلاء محققين و افضل علماء مدققين بود . در مبادى ايام شباب به تكميل فنون معقول و منقول و تحصيل فروع و اصول موفق گشته تا آخر

--> ( 1 ) - اصل : گذاردن .