محمد مفيد مستوفى بافقى

299

جامع مفيدى ( فارسى )

به پوست تخته و كشكول و بانگ شىء اللته * جهان بگشتم كاينك منم گداى سخن ز نقد عمر عزيزم هرآنچه رايج بود * به رونماى سخن رفت و در بهاى سخن علما و فضلا كه در خطهء يزد در ظلال مرحمت نامتناهى الهى در غايت فراغت به نشر فضايل و كمالات اشتغال نموده بيشمارند و بيان حالات مجموع موجب اطناب و تطويل ، لاجرم خامهء نكته‌دان صحايف [ 237 الف ] اين اوراق را به ذكر مجملى از حال مشاهير اين طبقه مىآرايد و تقديم و تأخير منظور نمىدارد . اشرف فضلاى ايران و الطف علماى دوران جامع كمالات صورى و معنوى مولانا شرف الدين على اليزدى آن حضرت به كمال دانش و سخنورى علم گشته و به جمال فطنت و هنرپرورى از امثال و اقران در گذشته ، عقود منثوراتش كامثال اللؤلؤ المكنون فرح‌بخش خواطر و درر منظوماتش در نظر ديده وران مبصر بهتر از عقود جواهر ، شعر : روشن‌روان تيززبان بلند قدر * مجلس‌فروز انجمن‌آراى سرفراز همواره در عراق و فارس نزد سلاطين حشمت‌آيين معزز و محترم مىبود و به قلم لطايف‌نگار مؤلفات بدايع آثار بر صحيفهء روزگار و اوراق ليل و نهار تحرير مىنمود . مدتى مديد در كمال اعتبار انيس خاص و نديم بزم اختصاص خاقان مظفر - لوا معين السلطنه شاهرخ ميرزا بود و به لفظ گوهربار آن حضرت به « جناب مخدومى » ملقب گرديده بود . در سنهء خمس و اربعين و ثمانمائه فارس مضمار تهور ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنغر در ممالك عراق به تخت سلطنت متمكن گشته در دار المؤمنين قم نزول اجلال فرمود . به سمع شاهزاده رسيد كه مخدوم جهان مولانا شرف الدين على در بلدهء يزد بر مسند افاده نشسته [ 237 ب ] و چندانكه سلاطين زمان استدعاى حضور شريفش ميكنند التفات نمىفرمايد . شاهزادهء عاليقدر را داعيهء