محمد مفيد مستوفى بافقى

292

جامع مفيدى ( فارسى )

پيشگاه ضمير انور خاقان فريدون حشمت دارا كياست ، شعر : فرازندهء تاج كيخسروى * طرازندهء تخت اسكندرى شعر عظيم قدرى كه قدر او و حشمت او * اگر درافتد بر اوج نه سپهر ظلال چنان ز قدرش قدر فلك بيفزايد * كه گر چو نشر كند آفتاب از اختر بال دگر ز سطح فلك با كمال گرم روى * [ 231 الف ] دقيقه‌اى نكند طى به صد هزاران سال السلطان بن السلطان بن السلطان سلطان شاه صفى موسوى الصفوى بهادر خان روشن گشته فرمان واجب الامتثال عز ورود و شرف صدور يافت كه روى اميد به آستان سلطنت‌آشيان آورد . بنابر فرمان پادشاه كامران آن حضرت روى ارادت به پايهء سرير خلافت مصير آورده زبان به ثنا و ستايش برگشاد كه ، شعر : اى در پناه چترت خورشيد پادشاهى * محكوم امر و نهيت از ماه تا به ماهى هم ملك تست ايمن از صدمهء تزلزل * هم دور تست فارغ از وصمت تباهى از راى تست عالى رايات كامكارى * در شان تست منزل آيات پادشاهى التفات و عنايات بىنهايت خاقان وافر احتشام شامل حالش شده منظور نظر مرحمت گشت و به خلاع فاخره و منصب يوزباشيگرى جلو خاصهء شريفه سر افتخار به اوج اعتبار رسانيد و پيوسته در ركاب ظفر انتساب و اسفار و معارك نقد جان بر كف گرفته نثار اقدام شاهنشاه زمان كرده به خدمات لايقه قيام و اقدام داشت ، تا در سنهء اربع و ستين و الف كه غفران‌پناه ميرزا عنايت بيك چنانچه در صدر اين