محمد مفيد مستوفى بافقى

3

جامع مفيدى ( فارسى )

واسطىنژاد شمه‌اى از آن بيان تواند نمود ، و علوّ مكان آن مرجع اصحاب كرامت و ايقان از آن رفيع‌تر است كه كمند انديشه بر معارج آن راه تواند يافت ، بيت : عالىگهرى كه قدوهء احرار است * از نور ضمير كاشف اسرار است آن صف‌آراى ميدان طريقت و راه‌نماى ايوان حقيقت ، و كاشف رموز « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ » و واقف كنوز « وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » مقتداى سادات عرب و عجم بود ، و در ميدان اظهار كرامات و خوارق عادات از جميع اولياء صاحب سعادات‌گوى مسابقت مير بود . سلاطين زمان و حكام نافذ الفرمان سر ارادت بر آستان هدايت آشيانش داشتند و علماء اعلام و سادات و معارف آن ايام درگاه كعبه مثالش را قبلهء حاجات ميدانستند . عظماء اقطار و امصار روى ارادت و اخلاص بر عتبهء عليه و سدهء سنيهء آن و الا منقبت نهاده ، نقش ارادت و اخلاص بر لوح خواطر مىنگاشتند ، و در سلك مريدان آن سر حلقهء كرامت و ولايت انتظام يافته صبح و شام [ 3 الف ] باقدام نياز بملازمت خادمانش ميشتافتند . در بعضى اوقات در دار الامان كرمان اقامت ميفرمود و گاهى در دار العبادهء يزد علم كرامت مىافراخت و پيوسته زبان الهام بيان بنظم اشعار گويا ميفرمود ، چنانچه ديوان حقايق بيان آن صف‌آراى ميدان طريقت مشهور ، و در آن كتاب افادت اياب ابياتى كه مشعر بطلوع آفتاب دولت سلاطين حشمت‌آئين صفوى نشان است معروف ، و شمه‌اى از آن در اين ابيات اظهار فرموده‌اند . نظم : جنگ و آشوب و فتنه و بيداد * از يمين و يسار ميبينم همه را حال مىشود ديگر * گر يكى ور هزار ميبينم گرد آئينهء ضمير جهان * گرد و زنگ و غبار ميبينم ظلمت و ظلم ظالمان ديار * بىحد و بىشمار ميبينم غارت و قتل لشكر بسيار * در ميان و كنار ميبينم