محمد مفيد مستوفى بافقى
271
جامع مفيدى ( فارسى )
و ديندارى بدان مهم اشتغال نمود و پيوسته وقار [ 216 ب ] و بردبارى را شعار خود نمود ، لهذا فرق همتش به تاج تواضع زينت گرفت و كتف منقبتش به خلعت حلم زيور يافت و فرمودهء حكما را كه اشاره به اين معنى نمودهاند كه تواضع دشمن را دوست گرداند و دوست را به مرتبهء اقربا رساند پيشنهاد همت ساخته با كافهء برايا كه ودايع حضرت پروردگار جل ذكرهاند با حسن وجهى سلوك مسلوك مىدارد . بنابر آن خواص به صحبت شريفش مايل گرديده عوام مضمون اين بيت را ورد زبان ساختند ، بيت برخور ز حيات ابد و عمر مخلّد * كانست دعا شام و سحر پير و جوان را بر ضماير ارباب توفيق و اصحاب سعادت روشن و مبرهن خواهد بود كه اوصاف حميده و اطوار پسنديدهء آنجناب از حيطهء ضبط بيرون است . اگر كميت واسطى - نژاد قلم در صفحهء ميدان عرض آن درآيد از رفتار مانده از عهدهء بيان عشرى از اعشار آن بيرون نخواهد آمد ، بارى درين مقام به همينقدر اختصار نموده ما بقى رجوع به صحبت شريفش مينمايد . [ 217 الف ] محل سكنى آن عزيز دو جهانى خانهايست در « محلهء مرياباد » كه از غايت صفا چون روضهء بهشت پرنور و از صفاى هوا چون باغ ارم محل بهجت و سرور ، نظم سبزهها نو دميده بر لب جوى * باد صبح از شكوفه عنبربوى زلف سنبل به حلقههاى كمند * كرده جعد بنفشه را در بند اين بود كلمهاى چند از احوال مستوفيان كه به مقتضاى زمان زبان قلم به انشاى آن مسارعت نمود و بر وجهى كه توانست و دانست از عهدهء شرح آن بيرون