محمد مفيد مستوفى بافقى
269
جامع مفيدى ( فارسى )
سبحان اللّه غلط گفتم انتساب قطره به دريا عين بىادبيست و اقتباس ذره از خور [ 215 الف ] و الا غايت بو العجبى ، شعر : چه نسبت ذره را با مهر انور * نمىشايد خزف در عقد گوهر غرض ازين اظهار آنكه اگر كلك سخنگذار درين مقام بيش ازين در ذكر مكارم اخلاق و محاسن آداب آنجناب مبالغه كند شايد كه مردم عيبجوى بنابر نسبت مذكور به خودستايى حمل نمايند . لاجرم از اطناب اجتناب نموده مرقوم قلم خجستهرقم مىگرداند كه آن سيد حسينىنسب بعد از چند سال كه به امر استيفاى خطهء يزد و تحرير دفاتر به دستور جد ماجد قيام نمود به پايمردى قابليت و به دستيارى استعداد به اردوى معلى رفته با امراى كرام و مستوفيان عظام گوى مصاحبت در ميدان اختلاط باختن آغاز نهاد و در اندك زمان مطبوع طبايع صغار و كبار گشت . تا آنكه حسب الحكم جهانمطاع آفتاب شعاع نظارت خالصجات دار العبادهء يزد سركار خاصهء شريفه به آنجناب مرجوع گرديد و حالت حرير كه دو سنين از سنهء ثمانين و الف گذشته به همان مهم اشتغال دارد . و سرآمد آن طبقهء لازم الاحترام عاليجناب سيادت و غفرانپناه سلالة العظام زينا امير سيد عليا نويسنده است كه به اصناف سير سنيه و وفور اخلاق حميده و اطوار پسنديده معروف و به تكميل اسباب بزرگى و سعادت دارين مشهور و به حسن خط تعليق و وقوف در علم سياق [ 215 ب ] و به سرعت فهم و جودت طبع از اكثر ارباب قلم ممتاز و مستثنى بود . از اوايل ايام صبى تا نهايت اوقات زندگانى همواره در عمل استيفا و تحرير دفاتر مالوجهات و محصولات علم بىمثلى افراخته رقم مهارت بر صفحات دهر مىنگاشت و حسب حكم جهانمطاع آفتاب شعاع اشراف كركراقى خطهء يزد سركار خاصهء شريفه به آن سيد پسنديدهصفات متعلق و مرجوع بود . در خطهء يزد وزرا و مستوفيان هيچ مهمى را بىوقوف و استصواب آنجناب فيصل نمىدادند و در توجيهات و تحصيلات و قرار مهمات مزارعان و محترفات راى صواب -