محمد مفيد مستوفى بافقى

265

جامع مفيدى ( فارسى )

آن‌شخص گفت كه آن عزيز اگر عملش شوم و شغلش مذموم « 1 » است اما طينتى پاك و دلى صاف دارد . هرگز جام مى ارغوانى به لب نگذاشته و چشم خيانت به جمال خوبان نگشاده . حسب المقدور برياضت منهاج عبادت و طاعت ميپردازد و روزوشب به تدارك اوقاتى كه در غرور و جهالت ضايع كرده مشغولى مىنمايد و توشهء راه عقبى به توبه و انابت مهيّا ميگرداند و زنگارى كه از ظلمت [ 212 ب ] شب سياه جوانى بر آينهء سينه مىبايد به مدد روشنايى صبح شيخوخت « 2 » جلا داده نورانى مىسازد و به مضمون اين بيت عمل مىنمايد ، بيت : صبح پيرى ميدمد آخر دمى هشيار شو * خواب نيكو نيست در وقت سحر بيدار شو شيخ فرمود كه آنچه گفتى حق و صدق و از غايلهء مكر و ريا مبرّاست . اما او در جرگهء ارباب قلم انتظام دارد و خصوص آن طبقهء جليله طبيعت مار دارند . بدان آن قوم چون ارقم و افعى و نيكان ايشان مانند شترمار و مار آبى [ اند ] ، اگرچه از قسم ثانى ضرر چندان به آدمى نمىرسد اما از مشاهدهء آنها خاطر مكدر ميگردد . مجملا حقيقت احوال مستوفيان عطارد نشان كه به فرمان سلاطين جهان در خطهء يزد علم اقتدار افروخته بودند و بر حقير فقير ظاهر گرديده به دستيارى بنان بيان گرديد . درين مقام لازم ديد كه مجملى از احوال جمعى كه در آن علم نادرهء دوران و سردفتر دبيران زمان بوده‌اند درين صحيفه نگارش يابد . و مقدم آن طبقهء جليله خواجه قطب الدين خسرو شاه ميبدى است كه سلسلهء نسب او به اميركبير اعظم امير جلال الدين چقماق شامى مىپيوندد ، و آن‌جناب در علم سياق به مرتبهء كمال رسيده بود . [ 213 الف ] در زمان سلطنت شاه جنت‌مكان ابو الفتح شاه طهماسب بهادر خان قرار مال و منال در العبادهء يزد داده و نسخهء قانون بر آن درست داشته و در علم سياق و تعليم حساب تأليفى مرتب نموده موسوم به « خلاصة الحساب »

--> ( 1 ) - اصل : مزموم ( 2 ) - اصل : شيخوخيت