محمد مفيد مستوفى بافقى
261
جامع مفيدى ( فارسى )
تمنى « 1 » به جلوه درآورد چشم در راه قايد كردى تا آنچه لازمهء ذات ملكى ملكات باشد از قوت به فعل آورند . چون انديشهء اميد را مفيد ديد چون [ 209 الف ] خامهء انگشت به چشم قبول گذاشته به اين دراز نفسى سخن كوتاه كرد ، چشم داشت از ملازمان رفيع الشأن آنكه از بخشايش يكى از آن دو مركب كه با شبديز خسرو و با گلگون شيرين لاف برابرى و همسرى مىزنند كام تلخ كامان وادى حيرت را شيرين سازند و از قليلى كه به طريق نعل بها و سبيل نذر به دست بىبضاعتى و گستاخى به خدمت ملازمان ارسال داشته ديدهء بصارت پوشيده داشته بر جرأت كمترين ببخشايند . رخش دولت على الدوام در زير زين سعادت باد . رقعهء ديگر كه به جهت طلب شكر به وزارت پناه ميرزا محمد شفيعاى وزير نوشته طوطيان شكرشكن شيرين منقار اقلام مشكين ارقام شكر نثار خدام والامقام وزارت شعار پيوسته در شكرستان عدالت و اقبال و نيشكرزار سخاوت و اجلال به شيرين كلامى منطق گرديده كام اميد تلخ مزاجان مستمند را به شهد شكر خند التفات چاشنى قند مكرر بخشند . صاحب واهب مدتى شد كه مربّاى تربيت اين تلخكام يعنى عدم بضاعت تنگهاى [ 209 ب ] شكر خام طمعى در خاطر تنگم بالاى هم نهاده جو تجار تنگ تنگ و انديشهء آن دارد كه از شكر خواهش قلم تراشيده عارض صفحهء آبرو را به ناخن بىآبروئى خراشيده رقعه از شير و شكر چرب و شيرينتر در سلك انشا درآورده به خدمت ارسال دارد و به گلشكر التفات سرشار طالع زبون را از ضعف طالع بيرون آرد و به گمان اينكه مبادا شكر تمنى « 1 » در آب و عرق انفعال رد سؤال بگذارد طوطى خامه را به اظهار اين شكر شيرينى رخصت نمىداد .
--> ( 1 ) - اصل : تمنا