محمد مفيد مستوفى بافقى
257
جامع مفيدى ( فارسى )
نمود ، حوصلهاش گنجايش آن نياورده در همان چند روز دامن از اشتغال دنيوى در چيده متوجه شهرستان عدم گرديد و نجابت پناه تاجا ميرزا حسنا كه نسبت قرابت با مرحوم مزبور داشت و به وفور قابليت بين الاقران ممتاز بود در زمان سلطنت و فرمانروايى خاقان بلندمكان سلطان شاه صفى به منصب استيفاى خطهء بهشت منزلهء يزد معزز و مفتخر گرديده مدت چهارده سال در آن شغل قيام داشت و چون بسيار درويشنهاد و متعيش [ بود ] و به صحبت گوشهنشينان ميل تمام داشت و استيفاء خط از منصب استيفا نمىنمود بناكام دست از آن شغل بازداشت بلكه از امور دنيوى اعراض نموده در زاويهء عدم منزوى گرديد . مومى اليه بسيار عياش و عاشقپيشه بود [ 206 ب ] و پيوسته به نظم اشعار زبان مىگشود و قبل از آنكه به منصب استيفا معزز گردد در اصفهان جنتنشان با زاغى نام پسرى ميل تمام بهمرسانيده اظهار تعشق و تعلق مىنمود و در آن كار به حدى سعى نمود كه انگشتنماى دورونزديك گرديد . اما زاغى به نوعى گرفتار پرىوشى بود كه به دام او در نمىآمد ، و آن طوطى بوستان بىوفائى از صحبت زاغ اعراض نموده در باغات فردوسآباد و عمارات بهشت بنياد با جوانان نوخواسته و عاشقان دلخواسته دست در آغوش و بنوشانوش عشرتپيرا مىبود . ميرزا حسن به جهت خاطرجويى معشوق از روى تهديد و وعيد غزلى به نظم آورده به نزد معشوق ارسال نمود و هى هذا ، نظم : اى كه صياد مرا كرده نگاهت نخجير * باخبر باش كه صيدش نشوى سهل مگير چنگ بر سينهء شاهين قضا بند كند * زاغ سيمرغ شكارى كه ترا گشته اسير منما چين جبين تا به ربائى دل او * دام عنقا نتوان يافتن از موج حصير آفتابى كه رخ از مطلع حسن تو نمود * [ 207 الف ] مىبرد پرتو او روشنى از مهر منير