محمد مفيد مستوفى بافقى

206

جامع مفيدى ( فارسى )

از روز ازل ز بهر تعظيم حسين * برگرد زمين كربلا مىگردد [ 169 ب ] گفتار در ذكر شمه‌اى از احوال خير مآل و بيان حسن اخلاق و سيرت ستوده وزارت و اقبال پناه دستور الوزراء فى زمانه نظاما للوزاره و المعالى الله قلى بيك وزير دار العبادهء يزد بر سبيل اجمال و اختصار آن حضرت به غايت حميده خصال و پسنديده افعال بود . از اوايل ايام جوانى تا آخر اوقات زندگانى از روى اخلاص حلقهء ملازمت و بندگى سلسلهء عليهء صفويه بر گوش جان جاى داده بود و روز به روز به جهت نيكو خدمتى مهم او در اوج رفعت و اقبال بود . تا من حيث الاستقلال زمام مهمات و معاملات و حكومت دار العبادهء يزد و توابع به قبضهء اقتدار درآورد و وزير جليل القدر و متصدى خالصجات و كركراق سركار خاصهء شريفه و ناظر كل اوقاف دار العبادهء مزبور گشت و حكومت و داروغگى مجوسيان كه فى الواقع منصبى است عظيم به آن‌جناب تعلق مىداشت و بىشايبهء تكلف و سخن‌آرايى آن‌دوحهء چمن سرورى در مدت چهل سال كه در كمال اعتبار و اقتدار در بلدهء طيبهء يزد علم استقلال برافراشته بود پيوسته سرانجام مهمات سادات و علما و فضلا و مشايخ و ارباب و رعايا و فقرا و غربا را بر ذمهء همت خود لازم و واجب مىشناخت و به رفاهيت احوال كافهء برايا و اشاعت خيرات و مبرات خالصا للّه تعالى [ 170 الف ] همت عالىنهمت مصروف مىساخت و هركس از جفاى روزگار و آسيب زمانهء ستمكار مضطرب گشته دست اميد در دامن عاطفتش زد مانند گل جيب و دامن او را از زر تمام‌عيار پر نمود ، شعر : در ابر اگر ز دست تو يك خاصيت نهند * دست تهى برون ندهد هرگز از چنار و آن وزير نصفت‌نهاد به انامل مكرمت و انصاف موصوف و به وفور فر است و كياست معروف و مشهور بود و مبادى عنفوان اوان جوانى را كه خلاصهء اوقات