محمد مفيد مستوفى بافقى

193

جامع مفيدى ( فارسى )

گفتار در ذكر وزارت دستور عدالت‌آيين ميرزا معين [ 160 الف ] در بلاد جنت قرين يزد آن‌جناب به علوّ نسب و سمو حسب و شرافت دودمان و جلالت خاندان از اكابر و اعيان امتيازى تمام داشت و به امير ابو المعالى واقعه‌نويس و وزير قورچيان نسبت قرابت قريبه درست مىنمود . بعد از عزل شاه طاهر منظور نظر عنايت خاقان عالىمنزلت كيوان رفعت سلطان شاه صفى بهادر خان شده رايت وزارت خطهء خلدآباد يزد برافراشت و الحق آن وزير خجسته سيما به وفور خرد و كمال فهم و صفاى ذهن و حسن تدبير معروف و مشهور و جوهر ملاطفت و مرافقت بر صفحات حالش ظاهر و لايح و روشنى رفق و مدارا از سخنان وى باهر و واضح بود . هرسخن كه از مطلع طبع او سر زدى مقطعش نيز به لطف ادا نمودى و اگر در فاتحهء كلام از سر غيرت بكلمهء هيبت افتتاح نمودى خاتمهء مقالش از روى توجه و دلجويى بودى . حاصل كه سخن او بر قاعدهء لطف و خشم و حلم و قهر بود و طريق بستن و گشادن و گرفتن و دادن مرعى مىداشت . لاجرم ناموس ملك‌دارى و شكوه وزارت و حكومت داشت و مجموع اكابر و اهالى آن ولايت به ديدار وى شادى كردند و به ملاقاتش منبسط گشته عجزه و زيردستان مرفه و آسوده بودند . [ 161 ب ] او نيز در ايام وزارت در تشييد مبانى و نيكوكارى داد رعيت‌پرورى بداد و بر صفحات روزگار نام نيك و ذكر جميل يادگار گذاشت ، شعر : دو چيز حاصل عمرست خير و نام نكو * چو زين دو درگذرى « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ » مباش در پى آزار و كار خلق برآر * كزين دو كار بيابى سعادت دو جهان تبيين اين مقال را طوطى كلك وقايع‌نگار بدين منوال بر صفحهء حال مىنگارد كه به سببى از اسباب كه شرح آن مناسب تحرير سياق تاريخ نيست در سنهء تسع و خمسين و الف كه مرحمت و غفران‌پناه الواصل الى رحمة اللّه ميرزا محمد