محمد مفيد مستوفى بافقى
186
جامع مفيدى ( فارسى )
مشكلترين امور كه در آن اوان جمهور طوايف انام را پيشآمد آن بود كه نسيان بر طبيعت آنجناب به مثابهاى غلبه داشت كه اگر فىالمثل عزيزى ده روز متعاقب او را ملازمت كردى و هرروز تحفهاى لايق و تبرّكى مناسب بنظرش آوردى در روز يازدهم چون او را ديدى باز پرسيدى كه وى چهكس است . چون چند سال بدين حال گذشت او نيز حسب الفرمان [ 156 الف ] خاقان وافر احتشام از آن عمل معزول گرديد و مدتى در اردوى معلى به جهت تنقيح ايام عمل سابق گرفتار بود و بواسطهء غلبهء الم فراوان مريض شده پهلو بر بستر ناتوانى گذاشت . اصناف مواد فاسده بر شهرستان بدنش استيلا يافت و در آن حين ناگاه ابو يحيى به خدمتش رسيد و روح او را نيز مانند ديگران مقبوض گردانيد ، مثنوى : درين ره خواه سلطان خواه درويش * به آخر عقبهء مرگ آيدش پيش درين بستان كه جاى خرمى نيست * گياهى بىبقاتر ز آدمى نيست نورا محمدا كه در اوايل ايام وزارت غفرانپناه ميرزا محمد شفيع در خطهء جنت صفات يزد به امر وزارت آنجناب اشتغال مىنمود ولدار شد خواجه محمّد امين بود . بعد از چندى كه در كمال عيش و طرب و در نهايت فرح و سرور به آن شغل اقدام داشت فى شهور سنهء سبع و خمسين و الف علم عزيمت به جانب ديار آخرت برافراشت . [ 156 ب ] خواجه شهاباى كرمانى از آدميزادگان دار الامان كرمان بود و آباء و اجداد او در آن ولايت فى الجمله اعتبارى داشتهاند و پيوسته از جانب حكام و وزرا به امر تصدى و مميزى علم اعتبار جولان مىدادهاند . چون خواجه شهابا به سرحد رشد و تميز رسيد به كسب علم سياق اشتغال