محمد مفيد مستوفى بافقى

176

جامع مفيدى ( فارسى )

ذكر مجملى از احوال غازى بيك و بيان وصول كوكب طالع او به درجهء شرف و اقبال و تغير مزاج خاقان گيتىستان نسبت به وزير نادان و سوختن خرمن عمر او به آتش خشم جهان‌سوز راويان عجايب حكايات و گويندگان غرايب روايات آورده‌اند كه مشار اليه وزيرى بود به افروختن آتش ظلم و بيداد معروف و به انگيختن غبار فتنه و فساد موصوف ، دوست و دشمن ازو هراسان و خويش و بيگانه نزد او يكسان ، بر دوستى او اصلا اعتماد نبودى و به اندك چيزى مردم بزرگ را خفيف و بىاعتبار ساختى ، شعر : برافروخت نيران شرّ و فساد * برافراخت اعلام جور و عناد و هرچند كه به اين اوصاف اتصاف داشت [ 147 ب ] ليكن به اصابت راى و تدبير و غايت وقوف و كاردانى در سرانجام امور ملك و مال رايت بىمثلى مىافراشت . در بدايت حال در اردوى معلى به خدمات سركار خاصهء شريفه قيام و اقدام مىنمود ، و بعد از آنكه انوار كفايت و كاردانى از مطلع احوالش به پيشگاه ضمير منير خاقانى پرتو انداخته منصب وزارت خطهء يزد را به وى مفوض ساخت و كما يحب و ينبغى به تربيت و رعايتش پرداخت و كوكب اقبال آن‌جناب به اوج اقبال آن‌جناب به اوج استعلاء و استقلال صعود نمود سرافرازى رايت حكومتش بر فراز ملك فرق فرقد شكست و كمين گشاى عزم نافذش بر مسافر سريع السير صبا و دبور راه آمدشد بربست ، بيت : جهان ، وزارت او را به طوع داده عنان * فلك ، سعادت او را به فتح گشته ضمان حقيقت حال آنكه در زمان وزارت او تمامت مملكت خطهء يزد در غايت معمورى و آبادانى بود و هيچكس به غير از او بر رعايا و مزارعان در هيچ باب ظلم