محمد مفيد مستوفى بافقى

147

جامع مفيدى ( فارسى )

به صوب سلطانيه نهضت فرمود و امير چوپان در حدود آذربايجان برسم شكار پرداخته در آن اثنا خواجه رشيد را كه بعد از عزل در تبريز اقامت داشت نزد خود طلب داشت و گفت وجود تو در ملك مانند نمك در طعام مطلوبست ، البته كرّت ديگر ملازمت درگاه اختيار مىبايد كرد و روى به فيصل مهمات مملكت آورد . خواجه در جواب گفت كه عمرى در ملازمت گذرانيده‌ام و شام اوقات [ 125 ب ] شباب را به صبح ايام شيب رسانيده ، روزگار شباب كه موسم جمع كردن اسباب كامرانى است نهايت پذيرفته و نهال آمال و امانى بهار جوانى از هبوب صرصر خريف ضعف و ناتوانى سمت انحنا گرفته ، قطعه : بسان پشت كمان گشته پشت من زان روى * كه تير عمر گرانمايه درگذشت از شست « 1 » به پاى خاستنم « 2 » مشكل است و مىگويد * زمانه ، خيز كه اين خانه نيست جاى نشست و آنچه مرا در ايام وزارت دست داده هرگز هيچ وزيرى را اتفاق نيفتاده ، اكنون سيزده نفر از اولاد رشيد [ برشد ] رسيده‌اند ، اولى آنست كه حال ايشان در عوض من در خدمت باشند و بنده به تدارك مافات قيام نموده مخاديم رقم نسيان بر ورق حال من كشند ، نظم : رسم است كه مالكان تحرير * آزاد كنند بندهء پير خواجه رشيد هرچند در باب استعفا مبالغهء بيشتر نمود امير چوپان در تكليف قبول منصب وزارت افزود . آخر الامر خواجه سر رضا جنبانيد و چون اين خبر به خواجه عليشاه و جمعى كه قصد جناب آصف پناه نموده بودند رسيد آغاز اضطراب كرده بندگان ابو بكر آقا را كه نفس ناطقهء [ 126 الف ] امير چوپان بود به ايثار درم و دينار بفريفتند تا مزاج امير را بر وزير صافىضمير متغير گردانيد . و چوپان بيك اگرچه با خواجه نيك بود اما لوحى ساده داشت و هركس مىخواست مطلوب

--> ( 1 ) - اصل : پشت ( 2 ) - اصل : خواستنم