محمد مفيد مستوفى بافقى
143
جامع مفيدى ( فارسى )
اكابر و اهالى فرمان داد . افصح المتكلين امامى هروى كه در آنوقت در يزد مىبود در وصف آن عمارت قصيدهاى گفته به عرض رسانيد . خزانهدار همتعالى خواجه شمس الدين محمد تازيكو مبلغ يكهزار دينار كه مراد هزار مثقال طلا است به سبيل صله به وى تسليم نمود . و به موجب اشاره آن قصيده به كاشى تراشيده بر كتابه نقش يافت . بعضى از آن ابيات كه به خاطر بود درين اوراق ثبت گرديد ، [ 122 الف ] قصيده : اى صفاى صفهات تركيب عالم را روان * صحت عقل [ و ] فضاى روحى و جان جهان سدهء گردونمآب تست رفعت را پناه * ساحت عزت جناب تست دولت را مكان شد ز رشك صحن و سقفت چرخ و جنت را مقيم * اشك و انجم در كنار و آب كوثر در دهان كى به گردون سر فرود آرد جنابت را كه هست * ز اطلس گردون زمينت و ز كواكب آسمان سقف مرفوعت سپهر عاشر است آن بر زمين * صحن دلخواهت بهشت تاسع « 1 » است اندر جهان صاحبت آنكس كه از دست و دلش عاجز شود * هرنفس صد حاتم و هرلحظه صد نوشيروان خواجهء ديوان هفت اقليم شمس ملك و دين * مبدع امنوامان مقصود ابداع زمان اكابر و اعيان و رؤسا و كدخدايان از هرقصبه و قرا موازى پانصد جرّه آب به رسم تكلف به تصرف وكلاى خواجه شمس الدين محمد صاحبديوان دادند و آن خواجهء بلند جناب تمامى را داخل موقوفات دار الشفا فرمود با بسيارى از املاك و مستغلات « 2 » سركار خاصهء خود . و الحال از موقوفات نامى و از دار الشفا نشانى مانده .
--> ( 1 ) - اصل : لامع ( 2 ) - اصل : مستقلات