محمد مفيد مستوفى بافقى
141
جامع مفيدى ( فارسى )
شب جامه سيه كرد در آن ماتم و صبح * برزد نفسى سرد و گريبان بدريد و ديگرى در وفات آن خواجهء پسنديدهصفات اين قطعه در سلك نظم كشيده ، قطعه : [ 120 ب ] نظام عرصهء آفاق و صاحبديوان * محمد بن جوينى در يگانهء دهر به سال ششصد و هشتاد و سه ز شعبان چار * به وقت عصر دوشنبه به رودخانه اهر ز دست ظلم نه از روى اختيار به جبر * ز جام تيغ لبالب چشيد شربت قهر و يكى از دوستان مجد الملك در آن واقعه به نظم آورده ، شعر : چو مجد الملك از تقدير ايزد * شهادت يافت در صحراى نوشهر به قصد صاحبديوان محمد * كه دستور ممالك بود در دهر پس از دو سال و دو ماه و دو هفته * چشيد او هم ز دوران شربت فهر تو در دنيا مشو بد را معامل * كه دارد در ترازو نوش با زهر ذكر عمارت خواجهء سعيد خواجه شمس الدين محمد در دار العبادهء يزد بر راى عالمآراى سالكان مسالك توفيق و ضمير منير عارفان معارف تحقيق پوشيده نخواهد بود كه در آن ايام كه صاحبديوان در مسند رفيع وزارت ديوان هلاكو خان و اباقا خان تكيه داده آن مقدار بقاع نفاع و عمارات فلك ارتفاع معمار