محمد مفيد مستوفى بافقى
133
جامع مفيدى ( فارسى )
معاند و دشمن حاسد را با هرچه از اموال او گرفته بود و آنچه در مدت حكومت حاصل كرده به او عنايت فرموده از بنياد برانداخت هرآينه در مذهب مروت و شريعت فتوت ردامر پادشاهى [ 114 الف ] جايز نبود . بنابرآن روى توجه بدار السلام بغداد نهاد . بعد از ورود بدان حدود روزىچند به تمهيد معدلت . پرداخت ناگاه هادم اللذات از كمينگاه بيرون تاخته آن خواجهء فاضل عادل را از تخت بخت بر تختهء هلاك انداخت و اين واقعه در شب شنبه چهارم ذى [ ال ] حجه سنهء احدى و ثمانين و ستمأيه روى نمود . ذكر بعضى حالات كه در ايام وزارت خواجه شمس الدين روى داد در آن ايام كه به حسن سعى و اهتمام صاحبديوان و بيمن دولت پادشاه اسلام سلطان احمد ملت دين احمدى قوت گرفت و مجد الملك يزدى به جزاى اعمال و افعال خود گرفتار شد و عريضهء مجد الملك به نظر و اين خبر به عرض ارغون خان ولد اباقا خان رسيد قاصد جان صاحبديوان گشته شخصى را به خدمت عم عالىمقدار سلطان احمد فرستاد و قصهء تقرير مجد الملك و اشتعال نايرهء غضب اباقا خان و رجعت كوكب صاحبديوان ياد آورد و نيز پيغام فرمود كه در آن اوان خواجهء مشار اليه اقرار كرده بود [ 114 ب ] كه از نقد و جنس و ضياع و عقار هرچه در قبضهء تملك و اقتدار اوست همه تعلق به ايلخان دارد و هروقت فرمان شود و هرگاه مصلحت باشد و به هركه اشاره نافذ گردد بىمجال تأخير و اهمال سپارد . اكنون التماس از مخصوصان آستان سلطنتآشيان آنست كه صاحب را مصاحب ملازمى بدين جانب ارسال فرمايند تا آن سخن پرسيده شود . سلطان از استماع اين سخنان دانست كه غرض ارغون خان مال صاحبديوان نيست بلكه قصد جان او دارد . در جواب فرمود كه امهات مهمات مملكت را حسن تدبير وزير صافىضمير در حيطهء كفايت مىآورد ، هرگاه او از درگاه عالمپناه غيبت نمايد