محمد مفيد مستوفى بافقى
125
جامع مفيدى ( فارسى )
حالا به افشاى اين سر مبادرت منماى تا به هنگام فرصت شرط پرسش بهجاى آوريم . در روضة الصفا مسطورست كه چون مجد الملك از علم استيفا و سياق وقوفى تمام داشت بر احوال ملك و مال مطلع گشته در شهور سنهء ثمان و سبعين و ستمائه بوساطت بعضى از امرا بمجلس اعلى درآمد و نخستين تقرير كه به عرض رسانيد اين بود كه صاحبديوان درين مدت كه به شغل وزارت سرافراز است هرگز محصولات ممالك را [ 107 ب ] به راستى باز ننموده و تمامت ملك پادشاه را املاك خاصهء خودساخته و در هرطرفى ديوانى پرداخته . و همچنين داستانى در معايب خواجه عطاء الملك باز راند و گفت كه خواجه بهاء الدين محمد پسر صاحب ديوان در مدت حكومت عراق بيرون از حقوق و واجبات مبلغ سيصد تومان مال از اعمال استخراج كرده و دينارى از آن و اصل خزانه نشده و در ترتيب و تجهيز عسكر نصرت انتما مصروف نگشته . هرچند گوهر تقرير مجد الملك در نظر عقل نقدى خريف مىنمود چون تعلق به زر گرفته بود پادشاه آن را به گوش هوش اصغا نمود و از گلزار سعادت نسيم عاطفت در وزيدن آمده اباقا خان او را نواخت و عاطفت زياده از مطموع مجد الملك ارزانى داشت و بدست خود كاسه داشت و بدن او را به خلعت خاص اختصاص داد . و هم در آن مجلس پادشاه سخن ممالك مىپرسيد و مجد الملك به تقرير دلپذير آنچه مسؤ [ و ] ل بود بادا رسانيد و يرليغ صادر شد كه مشرف ممالك محروسه باشد و محاسبات چند ساله مفروغ گرداند و از شاهزادگان و امرا و مقربان هيچكس در مهم او مدخل ننمايد . بالجمله مجد الملك [ 108 الف ] در يك لحظه كه پرتو عنايت ايلخانى بر روى روزگارش افتاد رتبهء او از ثرى به ثريا رسيد ، نظم : مهرت به كدام ذره پيوست دمى * كان ذره به از هزار خورشيد نشد مجد الملك غلامان پرىوش با جامههاى زركش بر اسپان تازى و بادپايان شامى و حجازى سوار ساخت و خرگاه چهل سرى و بارگاه اطلس ششترى تا ذروهء