محمد مفيد مستوفى بافقى

120

جامع مفيدى ( فارسى )

شبها ابواب دكاكين را [ 103 الف ] باز گذاشته به خانه‌هاى خود مىرفتند و هيچكس را ياراى آن نبود كه از مأكولات و ملبوسات چيزى تصرف كند . گويند شبى عسسى قرصى نان از دكانى كه صاحبش حاضر نبود برداشت و ضعف بهاى آن همانجا بگذاشت . روز ديگر كه قرص خورشيد از تنور افق برآمد خباز به دكان خويش معاودت نمود ، بهاى قرص نافروخته دو درم سيم كه بر مبلغ آن زياده بود ديد . و چون ياراى اخفا نداشت مانند سيماب در اضطراب آمده بدرگاه شتافت و صورت حال بعرض رسانيد ، همان ساعت حسب الاشاره عسس از در همان دكان مصلوب گرديد . نقل است كه خواجه بهاء الدين محمّد غلامى داشت نيكى نام كه نيك محرم اسرارش بود . او را فرمود كه گرد شهر برو و تفحص احوال محافظان محلات و اسواق نموده چيزى تحقيق نماى . نيكى بعد از شرايط تفحص و احتياط بازآمده به عرض رسانيد كه فلان‌كس از اهل پاس مستعد كار و بيدار دل و هوشيار بود و ديده‌بان عزمش از شرفات حصار حزم اطراف و جوانب اسواق و محلات ملاحظه مىنمود ، و فلان شخص در مقام حراست تمكن داشت . اما سلطان منام بر شهرستان دماغش غلبه كرده عملهء حواس [ 103 ب ] ظاهرى او را از اعمال معهود معزول گردانيده و فلان عزيز از موضع احتراس غايب بود . روز ديگر كه از بيم سياست جمشيد خورشيد حارسان شبستان آسمان از عيون اعيان زمان غيبت نمودند شحنهء قهر خواجه بهاء الدين محمد اشارت فرمود تا هريك از آن سه شخص را هفتاد چوب زدند . شخصى از ندما پرسيد كه اگر اين دو شخص بسبب عدم احتياط يا غيبت مستحق عذاب شدند اين عزيز كه كما ينبغى به لوازم مهم خود قيام مىنموده چرا در زمرهء ارباب جرايم انتظام يافت ؟ خواجه در جواب فرمود كه مؤاخذهء اين‌شخص به جهت آنست كه نيكى را كه در تاريكى شب دزديده بسر وقتش رسيد نگرفت و تحقيق نكرد كه در اين‌وقت به چه سبب از خانه بيرون آمده‌اى ؟ آورده‌اند كه روزى خواجه بهاء الدين محمد با ابهت و حشمتى كه سلاطين