محمد مفيد مستوفى بافقى

108

جامع مفيدى ( فارسى )

سند خواقين دوران زيبندهء تاج‌وتخت كيانى وارث مرتبهء سليمانى ، شعر : خدايگان جهان شهريار دريادل * پناه ملت وراعى خلق و نصرت دين گرديده در سلك نقباء با حشمت و در زمرهء مقربان با رفعت انتظام دارد . خلاصهء كلام آنكه ميرزا رفيع الدين محمد در اتصاف به اوصاف حميده تشبه تام به آباء كرام و اسلاف عظام نموده به حسن خلق [ 93 الف ] و درويش نهادى و سخاوت و سماحت و پاكيزه وصفى از اكفا و اقران منفرد و ممتاز و پيوسته خوان احسان بر روى خاص و عام گشوده خلايق از نعمت الوانش التذاذ مىيابند . و آن قدوهء اولاد خير البريه در بدايت حال و عنفوان شباب به مقتضاى تقدير قضا و به حسب سر - نوشت به جانب هندوستان توجه نمود . سلاطين آن ديار مقدم عزيزش را مغتنم دانسته التفات بىنهايت نمودند و طريق احترام مسلوك داشته دقيقه‌اى از دقايق فتوت فروگذاشت نكردند . معذلك به مقتضاى حديث حب الوطن از توطن در آن ولايت ابا كرده متوجه ديار خود گشت . ناگاه پرتوى از انوار عنايت رب الارباب بر وجنات احرال خير مآل آن سرو گلزار « 1 » سيد ثقلين قرة العين « 2 » خواجهء كونين تافته گزاردن « 3 » حج اسلام و دريافت سعادت زيارت روضهء [ 93 ب ] مطهرهء سيد انام در خاطرش خطور كرد ، مثنوى : روزى ازين پيش به عهد شباب * در دلش افتاد يكى اضطراب مرغ دلش سوى حرم ساز كرد * بال بهم برزد و پرواز كرد شوق حرم در دل او جوش زد * كوكبهء عشق ره هوش زد من ز جفاى فلك [ و ] چرخ پير * مانده به صحراى جدائى اسير هركه جدا ماند ز كوى حبيب * در همه‌جا هست اسير و غريب غمزده و بىسروسامان بود * وز الم هجر پريشان بود

--> ( 1 ) - اصل : گذار ( 2 ) - اصل : قرت العين ( 3 ) - اصل : گذاردن