محمد مفيد مستوفى بافقى

103

جامع مفيدى ( فارسى )

عارضه‌اى مبتلى « 1 » گشت ، چنانچه اطباى حاذق و حكماى مدقق هرچند در برابر ابراء آن مرض و ازالهء آن سعى نمودند صورت صحت دست نداد و ضعف قوت پذيرفته عندليب روح پر فتوحش از قفس قالب به جانب گلشن قدس در پرواز درآمد . خاقان جهان نظر بر خدمات پسنديده و اخلاص گزيدهء آن‌جناب انداخته مقرر فرمود تا نعش او را به مشهد مقدس معلى نقل نموده در آن ارض متبرك اعنى روضهء مطهره مدفون ساختند . بر ضماير هوشمندان آگاه پوشيده نماند كه آن شكوفهء گلزار مرتضوى ميرزا نورا جوانى بود از خاندان مجد و كمال و دودمان جاه و جلال . آباء و اجداد او چنانچه سبق ذكر يافت صاحب مال و جاه بوده نعمتى فاخر و مالى وافر به ميراث به آن‌جناب رسيد و چون به شرب مدام و بخشش تمام شعفى تام داشت ، اكثرى آن مال و املاك و رقبات را [ 88 ب ] در معرض بيع درآورده با مجلسيان نشاط و حريفان ظريف و نديمان شريف صرف و بخشش نمود . و چون سن شريفش به چهل سالگى رسيد چنانچه اشاره بدان شده روى به عالم باقى آورد ، شعر : هركس به بهانه‌اى درين دير فنا * شد عازم آن سراى جاويد بقا باقى نبود كسى به عالم ابدا * غير از احدى كه نيست او را همتا بر راى اصحاب اعتبار پوشيده نماند كه ميرزا محمد شريف ولد مرحوم مولانا شهاب الدين على بافقى خال مسود اوراق همشيره‌زادهء ميرزا نورا و صبيه - زادهء معزا شاهمير است . لاجرم طوطى بنان در شكرستان احوال ايشان كما هو حقه مترنم نگرديده به همين‌قدر اكتفا نمود و بخاطر رسيد كه اگر كلك سخن‌گذار بيش ازين در ذكر مكارم اخلاق و محاسن اطوار و بيان اسباب و اموال آن سلسله مبالغه كند شايد كه مردم عيبجو بنابر نسبت مذكور به خودستايى حمل نمايند [ 89 الف ] و گفتار اين بىمقدار را داخل لاف و گزاف « 2 » دانسته زبان اعتراض گشايند .

--> ( 1 ) - اصل : مبتلا ( 2 ) - اصل : گذاف