محمد مفيد مستوفى بافقى

99

جامع مفيدى ( فارسى )

به غوررسى احوال رعايا و فقرا و ضعفا كما ينبغى بيرون مىآمد سكان و اهالى آن ملك با او الفت تمام گرفتند و همت بر مجالست و مصاحبتش مصروف داشته در عظايم امور از رأى صايب و فكر ثاقب او استعانت مىنمودند ، شعر : كسى فسانه شود در جهان به ذكر جميل * كه نيست جوهر نفسش به خوى بد موصوف و تا مدت بيست سالى من حيث الاستقلال بدان مهم و اشغال [ 83 ب ] اشتغال نموده دقيقه [ اى ] از دقايق نيكوئى فروگذاشت نكرد . و در آن مدت بسيارى از باغات بهشت بنياد و مزارع فردوس سمات و مستغلات « 1 » به عنوان ملكيت در تحت تصرفش قرار يافت و اسباب و تجمل او به حدى رسيد كه محاسبان تختهء خاك و مستوفيان دفترخانهء افلاك از عهدهء حصر و حساب آن بيرون نتوانستند آمد . و بنا بر آنكه از دايرهء فنا و فوات هيچكس را خروج ممكن نيست و هركه قدم در عالم وجود نهاد هرآينه شربت اجلش بايد نوشيد و لباس هلاكتش ببايد پوشيد ناگاه نداى « ارجعى » شنيده راه عالم باقى پيمود . خلف ارشد اعزش معزا شاهميرا جهت مرقد مطهر آن‌جناب در « سر قبر كشتىگيران » مشهورا قريب به « ميدان خواجه ضياء الدين محمد » حظيره‌اى در غايت تكلف و زيبائى منقش به طلا و لاجورد بنا فرمود و الى يومنا هذا برقرار است . و بعد از آن‌كه سمى خليل إله امير خليل اللّه به رياض قدس خراميد فرزند سعادتمندش [ 84 الف ] معزا شاهميرا كه به وفور عقل و فراست و صنوف فضل و كياست اتصاف داشت و در صفت انشا و فن استيفا و سياق علم مهارت و بىمثلى مىافراشت و در اصابت رأى و تدبير و كفايت شبيه و نظير نداشت باردوى معلى خاقان زمان شتافته به سعادت بساط بوس استسعاد يافت . و بنابر آنكه آثار سعادت در ناصيهء او پيدا بود و علامات دولت در حركات و سكناتش هويدا لاجرم شاهنشاه جهان صنوف مراحم و عواطف خسروانه دربارهء او ارزانى داشته به خلاع فاخره و منصب عظيم - الشان كلانترى خطهء يزد سر او را به اوج اعتبار رسانيد و آن‌جناب به بلدهء

--> ( 1 ) - اصل : مستقلات