محمد مفيد مستوفى بافقى
78
جامع مفيدى ( فارسى )
گمشدگان را لقبش رهنماست * ريگ زمينش چو نجوم سماست قافلهء توفيق پادشاه متعال رفيق ، مصراع : چراغ دودمان آل يس و بدرقهء تأييد مالك الملك لا يزال همعنان موكب خدام ذوى الاحترام ، شعر : توفيق رفيق و بخت همراه * اقبال نديم گاه و بيگاه و چون غرهء شهر ذى قعدهء سنهء مزبور [ 66 الف ] شهر بصره محل نزول دوحهء چمن رسالت پناهى گشت والى آنجا حسين پاشا « 1 » مقدم شريفش عزيز و مغتنم شمرده بارسال تحف شايسته و تبركات بايسته مبادرت نمود و شرايط مهماندارى بر وجهى كه فراخور همتش بود بجاى آورده التماس ملاقات شريف فرمود . آن حضرت جواب داد كه چون من احرام طواف بيت اللّه بسته زبان بأداء كلمهء « لبيك اللهم لبيك » گشاده و از هاتف غيبى نداى اين مقال به گوش هوشم رسيده كه ، مثنوى : اى كه در اين كوى قدم مينهى * روى توجه بحرم مينهى پاى ز اول بسر خويش نه * خويش رها كن قدمى پيش نه چونكه نهى بر سر هركام گام * يا بى ازين سير بهر گام كام پاى به اندازه در اين كوى نه * پايت اگر سوده شود روى نه در همهجا هست ادب شرط راه * چه در درويش و چه ايوان شاه ره ندهند آنكه ندارد ادب * كس بدرون ره نبرد بىطلب روى ادب نه به در بىنياز * عجز و نياز آر بر بىنياز آينهء خويش چو زمزم صفا * داده ورا در حرم كبريا دست ز دامان غرض باز كش * [ 66 ب ] پاى تردد ز ره آز كش مناسب نميدانم در اين سفر به منزل هيچ مخلوقى روم و دامن عرض خود را بغبار مجلس حكام مجازى بيالايم ، اگر صاحب سعادت لطف نموده غريبنوازى
--> ( 1 ) - اصل : پادشاه