محمد مفيد مستوفى بافقى
75
جامع مفيدى ( فارسى )
به زر و جامه خاطر مستحقان را شاد گردانيدند . نه انواع معالجه نافع افتاد و نه صدقه و دعا فايده داد . چون روزبروز اشتداد مرض در تزايد بود به جهت تغيير آبوهوا اختر برج شرف و سرورى در محفه منزل گزيده متوجه قريهء تفت گرديد . بعد از وصول به آن محل قطع تعلق از جهان فانى نموده شرط وصيت بجاى آورد . و دوحهء گلزار نيكواخترى ميرزا شاه ابو المهدى فرزند اكبر خود را بمنصب ولايت و نقابت كه از آباى عظام و اجداد كرام بيادگار داشت سرافراز ساخته در وقتى كه زبان الهام بيان باداء كلمهء طيبهء توحيد گردان داشت قوت متحركهء انسانى از حركت باز ايستاده روى بجانب رياض قدس آورد ، شعر : چو شد بر ضمير منيرش عيان * كه بايد شدن جانب قدسيان ز دستور آباء خود ياد كرد * [ 64 الف ] پسر را بالطاف دلشاد كرد نشان كرامت بنامش نگاشت * به دو داد نقدى كه در دست داشت در آن دودمان عظيم الشأن مصيبتى در غايت صعوبت اتفاق افتاد و محنت آن مهاجرت خوندل از ديدهء منتسبان خاندان سيادت بگشاد . اما هاتف اقبال در مقام تسلى خاطر ماتمزدگان درآمده پرتو اين خبر به مسامع جاه و جلال رسانيد ، شعر : خديو جهان خسرو دينپناه * جوانبخت جمقدر عباس شاه كه از پرتو عدل آن شهريار * شده چارفصل جهان چون بهار به عواطف خسروانه خاطر اولاد امجاد آن حضرت را بانواع مرحمت نوازش فرمود و جراحت سينهء ايشان را بمرهم توجه و شفقت شفا داد و قامت قابليت هر يك را بخلاع فاخره آراست و نقابت و سرورى بمرتضى ممالك اسلام ميرزا شاه ابو المهدى تفويص فرمود و به سيور غالات مجدد فرق افتخارش را بتاج استظهار مزين گردانيد .