محمد مفيد مستوفى بافقى
196
جامع مفيدى ( فارسى )
اين اوراق از زيور خط و خال عارى گرديد . قطعه بود ظاهر به نزديك خردمند * كه نگشايد گره از دست بسته شكسته دست شايد كار كردن * نيايد كار ليك از دل شكسته تا در شهور سنهء ثمان و ثمانين و الف من هجرة النبوية كه اين ضعيف در شاهجهانآباد رحل اقامت گسترده بود و بمحض موهبت ايزد متعال فى الجمله اطمينان حاصل گرديد ناگاه هاتف غيبى نداى اين معانى به گوش جانم رساند كه اى سرگشتهء وادى سرگردانى ندانسته [ اى ] كه بر كافهء ارباب فطنت و ذكاء و عامهء اصحاب بصيرت و اعتلا ظاهر و هويداست كه اداى شكر نعمت سلسلهء عليهء صفيهء صفويه كه به بركات تائيدات اجداد طاهرين ايشان صلوات اللّه عليهم اجمعين اساس دين مبين استوار و قوانين شريعت منورهء ملت مطهرهء نبوى صلى اللّه عليه و آله بسعى جميل ايشان پايدار است بر كافهء مؤمنان متحتم و دعاى خلود اين دولت ابد پيوند بر عامهء فرقهء ناجيه لازم است و چون بىشائبهء تكلف و سخنورى و غايلهء تصلف و مدح - گسترى از مشاهدهء صادرات افعال و ملاحظهء واردات اعمال اين پادشاه گيتى پناه سليمان بارگاه واضح و لايح ميگردد كه در هيچ عصرى از اعصار هماى همايون بال جاه و جلال بر سر هيچ تاجدارى مانند بزرگوارش سايهء سعادت و اقبال نفكنده و باز بلند پرواز تائيد ايزد متعال بر دست اقتدار هيچ دولتمندى كامكار بسان وجود فايض الجودش ننشسته بنابرين بزدمهء هريك از منشيان [ ] زيباى بلاغت و ناسخان اوراق حسناى فصاحت واجب و لازم مىنمايد كه در جمع وقايع و بدايع مآثر خدام سپهر احتشام شرايط اجتهاد و لوازم اهتمام بتقديم رساند تا غايت لطف و قهر و كمال عدل و احسان و آئين جهاندارى و كشورگشائى و قانون دين پرورى و فلكآرائى و رسوم رزم سازى و مخالف