محمد مفيد مستوفى بافقى
228
جامع مفيدى ( فارسى )
قطعه مغنى چو زهره برامشگرى * صراحى درخشنده چون مشترى بقانون نواى طرب گشته راست * بنوعى كه طبعى فريبنده خواست بعد از چند روز كه مجلس عيش و سرور برچيده شد همت كيوان رفعت خاقان عدالت آئين بتدارك خللها كه در ايام سابق بواسطهء تركتاز حوادث روزگار باحوال اهالى آن ديار راه يافته بود التفات نمود و نسيم مرحمت و رأفت از مهب نصفت و عدالت وزيدن گرفت و سحاب انعامش كه چون سحاب عام بود بر كشتزار اميد همگنان باريدن آغاز نهاده و از هر مراد در خوشهء آرزو پرورده گشت و از ميامن عدالتش از كجى و ناراستى جز دو ابرو و زلف خوبان اثرى نماند و از فتنه و آشوب غير غمزه و طرهء ماه - رويان از جاى چيزى نرسيد . گردون فرو گشاد كمند از ميان تيغ * و ايام برگرفت ره از گردن كمان لاجرم باندك مدتى آن خطه از مكرمت و معدلت آن جهاندار دينپرور از غايت آبادانى و كثرت اهالى و بسيارى امتعه و اشربه بمرتبهاى رسيد كه از آوازهء آن مصر با منفعت جامهء رشك در نيل زد و بغداد هرچند بدار السلام موسوم است از حسد و غيرت سيل سرشك بر چهره روان ساخت . ايزد تعالى و تقدس كافهء اهل اسلام را از خار تعرض و تغلب اهل فساد پيراسته [ و ] نهال آمال خلايق [ را ] از رشحات نصفت و مرحمت اين دودمان ع : تا چرخ راهدار بود ارض را قرار سرسبز و شاداب بدارد ، * به حق محمد و آله الاطهار .