محمد مفيد مستوفى بافقى

220

جامع مفيدى ( فارسى )

قندهار زبان گشادند . خسرو والامكان رسولان را بانواع التفات نوازش فرموده كامياب بديار خود فرستاد و اوايل سنهء اربع و اربعين و تسعمائة رايت جاه و جلال از آن سفر مراجعت كرده پرتو اقبال بر مستقر سرير خلافت مصير انداخت و عبيد خان والى بخارا بعد از آن پاى در دامن ادب پيچيده دست تعرض از گريبان ساكنان بلاد خراسان كوتاه گرداند . تا آنكه در شهور سنهء ست و اربعين و تسع مائة از آرزوى هرات و اثر آه مظلومان پهلو بر بستر ناتوانى نهاده امراض صعب برو مستولى گشته در بخارا بعالم عقبى شتافت و سكنهء بلاد و امصار از طغيان آن سفاك بىباك بىايمان امان يافتند . چون برخى از احوال خراسان در صحيفهء [ ] رقم‌زدهء كلك بيان گشته اكنون عنان بيان بصوب وقايع آذربايجان انعطاف مىيابد . تفويض سلطنت قندهار و زمين داور بشاهزادهء مظفرلوا غياث السلطنة والدين سلطان حسين ميرزا شهرياران ممالك سخنورى و شهسواران مسالك هنرپرورى رايت اين حكايت را بدين عبارت آراسته‌اند كه چون خبر فتح ولايت قندهار بمسامع جاه و جلال رسيد خاطر خورشيد مآثر و ضمير مهر تنوير ضيا گسترد پادشاه هفت كشور متوجه آن گشت كه زمام ايالت آن ولايت [ را ] در قبضهء درايت و كف كفايت پادشاه‌زادهء صاحب كياستى نهد كه بمتانت راى رزينش اساس [ و ] بنيان سلطنت سمت ثبات و دوام گيرد و باصابت فكر دوربينش قاعدهء اركان ملك و ملت صفت رسوخ و استحكام پذيرد و از شميم مكارم اخلاقش مشام جان ساكنان اقطار آفاق معطر گردد و از نسيم عدالتش نضارت گلزار تمناى قاطنان اطراف امصار بوقوع پيوندد و نصفت شاملش مظلومان باديه نامرادى را از تاب آفتاب حوادث نجات داده بظلال فراغت و آسايش رساند و مرحمت كاملش مغمومان زاويهء بيدارى را از خار آزار سپهر جفاكار خلاص