رشيد الدين فضل الله همدانى

40

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )

و امّا معبر ( 1 ) عرصهء آن از حدّ زمين كولم ( 2 ) تا خطّهء سلاور ( 3 ) قريب سيصد فرسنگ سواحل ، و در طول همچنين شهرها و ديهها بسيار دارد ، كميّت آن معلوم نشد ؛ و ايشان پادشاه خود را ديور ( 4 ) گويند ، و اين لفظ معبر است به معنى خداوند دولت ، همواره طرايف اقصاى چين ( 5 ) و مهاچين ( 6 ) و روايع بضايع بلاد هند و سند ، سفاين بزرگ كه آن را به زبان چينى جنگ ( 7 ) گويند ، كامثال الجبال تجرى بجناح الرّياح على سطوح المياه ، بدانجا متواصل باشد ؛ و از نفس آن بلاد لالاس و عقاقير ( 8 ) باسرها ، و از بحر آن لولوى فراوان مىخيزد و معهودى جزاير بحر فارس خصوصا ، و زيب و رنگ و بوى ديگر بلاد عموما از عراق ( 9 ) و خراسان ( 10 ) تا روم ( 11 ) و شام ( 12 ) و فرنگ ( 13 ) از آن حاصل ، و معبر به مثابت كليد هند افتاده . در اين چند سال ديور سندربندى ( 14 ) بود با سه برادر ، هريك بر طرفى استيلا و استعلا يافته ؛ و ملك تقى اللّه ( 15 ) بن عبد الرّحمن بن محمّد الطّيّبى ( 16 ) برادر شيخ جمال الدّين ( 17 ) وزير و مشير و صاحب تدبير او بود ، و حكومت [ 33 s r ] فتن ( 18 ) و ملى فتن ( 19 ) و بابل ( 20 ) به وى ارزانى داشته ؛ و از آن روى كه در آن ديار اسب نمىباشد ، و اگر مىباشد بىقوّت و ضعيف [ مىباشد ] ، مقرّر گردانيد كه هرسال يك هزار و چهارصد سر اسب اعراب جياد از خاصّهء ملك