رشيد الدين فضل الله همدانى

34

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )

است و دايم و قواق مىكند . و اهل قمير قومى سپيد پوست كوتاه بالااند هم بر صورت تركان چين و بر ملّت هنود باشند ، و عود قمارى از آنجا آورند ، و [ و شمع وافر ] ، گوشها شكافته باشند ؛ و ساكنان جزيرهء وقواق بغايت سياه باشند و آبنوس سياه از آنجا آورند ، و آن مغز درختى است كه حواشى آن بيندازند ؛ [ 334 ] و امّا ملمّع ( 1 ) و شوخط ( 2 ) و صندل زرد از جزاير زنج مىآرند ؛ و در غب سرنديب ( 3 ) [ مغاص ] لآلى بود ، به ايّام سلطان ( 4 ) محمود باطل شد و به سفالهء ( 5 ) زنج ( 6 ) ظاهر گشت . و در زمين هند به تابستان باران حميم بارد ، و ايشان آن را برسكال ( 7 ) گويند ، و بشارت ( 8 ) نيز خوانند ، يعنى در سه ماه تابستان كه در همه عالم باران نبارد ، آنجا بارد ، و حكمت بارىتعالى در آن است كه اگر [ تابستان ] برشكال ( 9 ) [ و بشارت ] بر آنجا نبودى ، مردم از حرارت مصيف پخته شدندى ، و بقعه‌اى كه به شمال نزديكتر باشد ، و مهبّ شمال بر آن [ جارى ] ، اين باران آنجا بيشتر بود ؛ و به زمين مولتان ( 10 ) اين برشكال نمىباشد ، امّا [ به ] بلدى كه از شمال دور بود و به كوه محجوب ، در آنجا باران نباشد . و گاه بود كه آن باران چهار ماه متوالى آيد مانند مشكهاى پر آب كه ريزد ؛ و در نواحى كه بعد آن از پيرامون كوههاى كشمير ( 11 ) تا به تيه جودرى ( 12 ) كه پشته‌هاى خرد مىباشند ، و از ميان دنپور ( 13 ) و برشاور ( 14 ) دو ماه كمتر باشد ، و آنچه ماوراى آن پشته‌ها [ باشد آنجا ] خود باران نبود به سبب عدم غيم و سحاب ، و اگر باشد ثقيل و دخانى بود و نيك مرتفع نشود ، امّا احيانا كه ارتفاع يابد بر آن كوه برند و بفشارند ، عصير آن فرود آيد به تقطير .