رشيد الدين فضل الله همدانى

48

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

دريابند و مال خود مقرّر كنند ، و رضاى اغوز « 1 » جسته به ولايت باز آيند . چون پيش اغوز رسيدند ، روى بهار درآمده بود و اغوز عزيمت ايشان مصمّم كرده ، و بر سر راه بود . پيش رفتند و شرايط دعا به اقامت رسانيدند و حال خود بنمودند . اغوز ايشان را استمالت تمام كرد ، و مال و متوجّهات ايشان معيّن كرده باز گردانيد و متوجّه دماوند « 2 » شد تا آنجا ييلاق كند . و در اين راه چنان اتّفاق افتاد كه پيرزنى حامله بوده است و پسرى آورده ، و برگى نداشته كه غذا سازد و گرسنه مانده ؛ و چون او را [ چيزى ] نبوده است كه بخورد و او را شير حاصل آيد تا بچه را بخوراند ، و بچهء او گرسنه مانده . اتّفاقا بعد از روزى دو سه ، شغالى تذروى شكار كرده بود و در دهان داشت و مىبرد . شوهر آن زن چوبى بر شغال زد . [ شغال ] تذرو را از دهان بينداخت . او برگرفت و بريان كرد و به زن خود داد تا او را شير درآمد و به پسر داد . بعد از چند روز در عقب اغوز برسيدند . چون آن مرد پيش اغوز آمد ، از او پرسيد كه كجا بودى ، و چرا بازپس ماندى در راه . گفت : زن او را اتّفاقا در راه وضع حملى شد و جهت آن توقّفى رفت . اغوز از او اين سخن پسنديده نداشت ، او را ملامت كرد كه چگونه به واسطهء آنكه زنى را اتّفاق وضع حملى افتد ، از راه باز ماند . اكنون چون تو جهت اين كار از راه و لشكر باز ماندى ، همين جاى باز مان ؛ و به زبان تركى او را گفت : قال آج « 3 » ، و معنى اين لفظ آن است كه اى زن بازمان . چون اغوز اين سخن با او گفته است ، او نيز آنجا باز مانده است و نام خلج « 4 » شده ، به اين اعتبار قوم خلج اتباع و فرزندان آن شخص‌اند ؛ و بعد از آن

--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Dam wind ( 3 ) . Q l g ( 4 ) . Halag