رشيد الدين فضل الله همدانى
35
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
مىكنيد حكم شما را است . بارى ميان ما هيچ آفريده نمانده است كه او را خلافى در دل هست و از اين معنى تجاوز تواند نمود . چون پسران اغوز سخنان ايشان را بشنيدند و نزد ايشان يقين [ شد ] كه از دل پاك با لشكر اغوز « 1 » ايلاند ، ايشان را گفتند : چون پدر ما فرموده است كه هركس كه مطيع شود او از ما در امان باشد و به دو تعرّض نرسانيم ، و كسان ايشان را منهراميشى نكنيم ، ما نيز از سخن پدر خود تجاوز نتوانيم نمودن ، و در كنار ولايت شما مىنشينيم و به هيچ وجه هيچ آفريده را و هيچ ولايت را متعرّض نشويم ، تا وقتى كه شما جماعتى از اكابر پيش پدر ما اغوز آقا فرستيد تا او چه مىفرمايد ، حكم جز آن باشد . آن قوم اين معنى را انقياد نمودند ، و پسران اغوز ايشان را با ايلچيان خود پيش اغوز فرستادند . اغوز چون ايشان را ديد ، احوال پسران و جنگ كه رفته بود از ايشان سؤال [ كرد ] . و ايشان حال بر وجهى كه مشاهده كرده بودند به سمع اغوز رسانيدند . اغوز ايشان را استمالت كرد و مال مقرّر گردانيد تا سال به سال برسانند ، و لشكر خود را همچنانكه بر لشكر فرنگ عرض كرده بود ، بكرّات عرض كرد ، و ايشان را از عظمت آن لشكر هيبتى تمام [ 12 ] در درون بنشست ، و آن جماعت را تشريف پوشانيد و روانه گردانيد ، و پسران اغوز با لشكر مراجعت نمودند و پيش پدر آمدند . اغوز چون ديد كه پسران كارهاى نيك كردهاند و آثار رشد و سعادت در ايشان ظاهر ديد ، ايشان را طوى كرد و كاسه داشت ؛ و هر پسرى را يك كرسى زرّين داد ، و امرا كه با پسران او رفته بودند همه را جامهها پوشانيد ، و بعد از آن پسران و اميران را جمع كرد و گفت كه شما را هيچ معلوم شده است كه من پسران را چرا كرسيهاى زرين دادم و شما را تشريف پوشاندم . پسران و اميران جواب دادند كه نيك و بد آن تو مىدانى ، ما چه دانيم .
--> ( 1 ) . Oguz