رشيد الدين فضل الله همدانى

30

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

كرده‌اند ، و هيچ آفريده را قوّت مقاومت ايشان نبود . مصلحت در آن باشد كه به طاعت درآيند ، و پيش از آنكه كار به جنگ انجامد و خلقى در ميانه هلاك شوند و موجب خرابى ولايت گردد ، مال مقرّر كنيد و سال به سال مىفرستيد ، ايشان بدين سخن درآيند و مال قبول كنند ، و هيچ حاجت نباشد كه لشكر آنجا رود . و امّا حال ولايت روم « 1 » آن است كه قيشلاق ايشان به قرب دريا است و عظيم گرمسير است . طريق آن باشد كه چون به قشلاق درآمده باشند و وقت آن باشد كه به ييلاق باز خواهند آمدن ، پيش از آن كه به ييلاق درآيند ، لشكر برود و ييلاقهاى ايشان فرو گيرد و نگذارند كه ايشان از قشلاق بيرون آيند . چون در قشلاقها از گرما و مگس نشستن متعذّر باشد عاجز شوند و بضرورت به ايلى درآيند . اغوز « 2 » را چون اين تدبير تكفور « 3 » معقول آمد ، او را به ولايت و مقرّ سلطنت خود باز گرداند ، و ايلچيان كه با او آمده بودند به زيادت پنجاه سوار ديگر همراه كرد تا او را به مملكت خود رسانيدند و بر تخت پادشاهى بنشاندند ، و پسران خود را فرمود تا با لشكر به هم فرو آيند . پسران اغوز با پيش پدر آمدند ، و تكفور خزاين بسيار به اغوز فرستاد و در مقرّ عزّ خود كمر بندگى بر ميان بست ، و اوغوز را چون ملك تكفور مقرّر گشت ، قصد ديار فرنگ و روم كرد .

--> ( 1 ) . Rum ( 2 ) . Oguz ( 3 ) . T . Kfur